صواب قرآئت


سوره ی حمد : بر طبق گفته ای از امام رضا (ع) هر آیه از این سوره دارای صوابی بیشمار است مثلا هنگامی که قرائت کننده به  آیه ی  (ایاک نعبد وایاک  نستعین )  میرسد  خداوند  می  گوید به  این بنده  پاداشی  خواهم داد  که تمام فرشتگان حصرت داشتن آن را خواهند داشت .

سوره ی مائده : این  سوره ی مبارک  آخرین  سوره ای  است  که  نازل  شده و از امام علی (ع) آمده است  که مائده نسخ  کرد همه چیز پیش از خود را ونسخ نکرد چیزی آن را واز امام محمد باقر(ع) آمده است که هر کس در پنجشنبه  این سوره را بخواند ایمانش هرگز آلوده نمی شود به شرکی ونه به ظلمی هرگز .

سوره ی انعام :  از  امام  صادق (ع)  آمده  است  که  تمامی این سوره  به  یکباره  نازل  شده وهفتاد  هزار فرشته  آن را همراهی کرده اند واگر مردم میدانستند آنچه را که در خواندن این سوره است هرگز خواندن آن را ترک نمی کردند .

سوره ی اعراف : پیامبر (ص)  می  فرماید  که  هر کس سوره ی اعراف  را بخواند  خداوند  بین او  و بین  شیطان  پرده می افکند ودر روز رستاخیز حضرت آدم شفیع او خواهد بود وامام صادق (ع) می فرماید آگاه با شید که خواندن  و تدبیر وقیام  براین سوره را از دست  ندهید که  روز قیامت  گواهی  دهد  برای  خواننده ی خویش  در نزد  خداونیز  می فرماید که هر کس این سوره  را هر ماه یک بار  بخواند از جمله ی کسانی خواهد بود که  (الذین لا خوف علیهم ولا هم یحزنون ) و اگر  در  هر جمعه بخواند  خواهد بود از جمله  کسانی  که  اعمال آنان را در روز قیامت  حساب  نمی کنند .

سوره ی  انفال : از  امام  صادق (ع)  آمده  است که  هر کس  سوره  انفال  و سوره ی  برائت  را در هر ماه  بخواند  راه نمی یابد به بد ونفاق هرگز وخواهد بود از جمله ی شیعه ی امیر المومنین در روزقیامت ومی خورد از سفرهای بهشت ی تا این که  حساب  کار مردم تمام  شود  وپیامبر (ص) می فرماید  که من  شفیع  قاری  این دو سوره هستم در نزد پروردگار از نفاق .

سوره ی یونس :  از امام صادق (ع)آمده  است که  هر کس  این سوره را دویا سه بار در  هر ماه بخواند براو هیچ  ترسی نیست که از جاهلان باشد ودر روز قیامت از مقربان درگاه خداست .

سوره ی هود :امام باقر (ع) می فرماید  که هر کس این سوره را در  هر جمعه بخواند با  پیامبران  برانگیخته  می شود و حساب اعمالش به اسانی گرفته می شود ومعلوم نمی شود که گناهی انجام داده است .

سوره ی یوسف : از امام حسین (ع)  آمده  است که  هر کس  سوره  یوسف  را  در هر شب  یا در هر روز بخواند خداوند او را  محشور می  گرداند در حالی  که صورت او مانند  صورت حضرت  یوسف  (ع)  باشد  وهیچ  ترسی وفزعی به او نمی رسد واز جمله بهترین بندگان خداست .

سوره ی رعد : از امام صادق (ع) آمده است  که هر کس این سوره را بسیار  بخواند خداوند هرگز  مصیبت صاعقه را بر او وارد نمی سازدو اگر مومن  باشد وارد بهشت  می  شود  بدون حساب  وشفاعت  او در حق  آشنایان وبرادران  در  نزد خداوند مقبول می شود .

سوره ی  ابراهیم : از امام صادق  (ع) آمده است که هر  کس این سوره وسوره ی حجر را در هر روز آدینه در دو رکعت بخواند هرگز دچار تنگدستی و بلا نمی گردد.

سوره ی نحل : از امام باقر (ع)آمده است که هر کس این سوره را بخواند وام او در دنیا با کفایت می شود وهفتاد گونه بلا از او دور می شود که آسانترین آنها جذام ودیوانگی وپیسی است وجایگاه او در وسط بهشت است .

سوره ی اسرا : از امام صادق (ع) آمده است که هر کس این سوره را در هر شب جمعه  بخواند نمی میرد تا اینکه قائم آل محمد (صلوات الله علیه ) را در یابد .

سوره ی مریم : از امام صادق (ع) آمده است که هر کس مداومت کند خواندن  این سوره را نمی میرد تا اینکه  مالی به او برسد که  او را غنی  گرداند ونفسش ومالش  ودلش  در آخرت از اصحاب  حضرت عیسی است وپادشاهی  مانند  حضرت سلیمان به او عطا می گردد .

سوره ی طه : از امام صادق آمده است  که خداوند دوست  می دارد کسی را که این سوره را بخواند وهرکس این سوره را همیشه بخواند خداوند در روز قیامت کارنامه اعمالش  را به دست راستش می دهد وآنچه را که در اسلام کرده است حساب نمی کند وچندان به او پاداش می دهد که راضی وخوشحال شود .

سوره ی حج : از امام صادق آمده است که هر کس این  سوره را در هر سه روز یکبار بخواند آن سال تمام تا اینکه به حج خانه ی خدا مشرف شود .

سوره ی  مومنون :  از امام صادق (ع) آمده است که هر کس مداومت  کند خواندن  سوره ی  مومنون در هر جمعه وسیله سعادت وبودن در فردوس اعلاست با انبیاء ومرسلین (علیهم السلام ) .

سوره ی نور : از امام  صادق (ع) آمده است که مداومت در خواندن این سوره باعث حفظ سیرت اهل بیت آن شخص است وهنگامی که می میرد هفتاد هزار فرشته او را همراهی  می کنند وبرایش طلب  آمرزش از خداوند می کنند تا هنگامی که وارد قبر میگردد .

سوره ی  فرقان : از امام کاظم  آمده است  که هر کس هر  شب سوره ی فرقان  را بخواند خدای  متعال هرگز  او را وارد عذاب خود نکند  ومنزلش  در آخرین طبقه یعنی   فردوس است وپیامبر  (صلی الله علیه وآله ) فرموده اند  که هر کس این سوره را بخواند خداوند او را برانگیزد در حالی که مومن وموحد باشد وتصدیق کننده ی بعثت وفرشتگان او  را به بهشت می برند .

سوره ی  شعراء : از امام صادق آمده است  که هر کس این سوره را  در هر شب جمعه بخواند باشد از اولیاء خدا ودر پناه او باشد ونرسد به او سختی در دنیا واجری یابد به اندازه ی رضایش واورا با حورالعین تزویج می گرداند.

سوره ی  نمل : از پیامبر  (ص)  آمده است که هر کس  این  سوره را بخواند  برای او ده حسنه از صواب  به عدد کسانی که تصدیق حضرت سلیمان وهود و صالح وابراهیم وشعیب کرده باشند واز قبر خود بیرون آید در حالی که ذکر (لا اله الا الله ) را بر زبان دارد .

سوره ی  عنکبوت : از امام صادق (ع) آمده است که  هر کس سوره ی  عنکبوت و روم  را در شب بییست وسوم رمضان بخواند از اهل بهشت است .

سوره ی  لقمان : از امام  محمد باقر (ع) آمده است که هر کس سوره ی لقمان را در هر شب  بخواند  ملائکه او را از شر شیطان وجنود او حفظ می کنند وآن کس که این سوره را در هر روز بخواند تا شب در محافظتش اقدام می کنند .

سوره ی سجده : آمده است که هر  کس این سوره را در منزل حاکمی  بنویسد وقرار  دهد آن حاکم در آن لحظه معذول می شود و هر کس این سوره را بر خود بندد از تب و درد شقیقه ایمن می گردد .

سوره ی احزاب : از امام صادق  (ع)آمده است که هر کس  مداومت کند خواندن این سوره  را خواهد بود در پناه حضرت محمد (ص) در روز قیامت .

سوره ی سبا : از امام صادق (ع) آمده است که  هر کس سوره ی سبا وفاطر را در هر شب  بخواند  پیوسته شبش در حفظ خداست واگر  در روز بخواند در آن روز هیچ   حیله ای به او نمی رسد واز اخبار دنیا و  آخرت آنچه که در دلش  خطور نکرده باشد به او می رسد .

سوره ی  فاطر : از پیامبر (ص) روایت شده است  که هر  کس این سوره را قرائت کند در روز قیامت هشت در بهشت را بر روی او می گشایند وبه او میگویند وارد بهشت شو از هر دری که می خواهی .

سوره ی یس : از امام صادق(ع) آمده است  که این سوره دل قرآن است وآن کسی که آن را پیش از خواب یا در روز پیش از عصر بخواند در روزش باشد از محفوظان خدا و اگر در شب خوانده  باشد خداوند  هزار فرشته  را می فرستد  تا از او محافظت کنند از شر شیطان واز شر هر آفت و بلایی و اگر در روز بمیرد وارد بهشت می شود .

سوره ی صافات : از امام صادق (ع)آمده است که هر کس سوره ی صافات را در هر جمعه بخواند همیشه محفوظ است از شر همه ی آفت ها و بلا ها و از شیطان واز حکام ستمگر واگر در روزش بمیرد وارد بهشت شده وبا شهدا در روز قیامت مبعوث می شود .

سوره ی ص : از امام محمد باقر (ع) آمده است که هر کس سوره ی  ص  را در هر شب جمعه بخواند عطا می شود به او آنچه که عطا نشده باشد وخداوند او را با پیامبران و ملائکه وارد بهشت می کند وهر کس که او دوست دارد را از خانواده اش را وارد بهشت می گرداند .

سوره ی زمر : از پیا مبر (ص)  آمده  است  که  هر کس  این سوره را بخواند  خداوند او را از رحمت خود قطع نمی کند وثواب خائفین  و خاشعین را  در کارنامه ی اعمال او ثبت می  کند واز امام صادق  (ع)آمده است که خواننده ی این سوره شرف دنیا وآخرت به او عطا می شود وخداوند او را برسایر مردمان غالب می گرداند به گونه ای که هر کس او را میبیند سطرت و هیبت او بر دلش می نشیند .

سوره ی مومن : از  امام صادق آمده است که هر کس در  هر شب این سوره را را بخواند خداوند  گناهان  پیشینش را می بخشد وآرتش را بهتر از دنیایش قرار می دهد .

سوره ی فصلت : از پیامبر (ص) آمده است که هر کس این سوره را بخواند به عدد هرحرفی از حروف آن  به او ده حسنه می دهند واز امام رضا(ع) آمده است که خواننده ی این سوره در روز قیامت نوری گرداگرد او قرار می گیرد  تا آنجا که چشمش کار می کند  ومایه ی  سروروشادمانی او در آن  روز می گردد و در  این دنیاچنان زندگی می کند که به او رشک برند .

سوره ی شوری : از پیامبر(ص)آمده است که هر کس این  سوره را بخواند از جمله ی کسانی آست که فرشتگان براو نماز گذارند وبرای او از پروردگار طلب آمرزش می کنند .

سوره ی زخوف : از امام محمد باقر (ع) آمده است  که هر کس مداومت کند  خواندن این سوره را خداوند محفوظ دارد او را از فشار قبر تا ایستاده قرار گیرد در نزد خداوند ووارد بهشت شود .

سوره ی دخان : از امام محمد باقر (ع) آمده است که خواننده ی این سوره در روز قیامت از ایمنان خواهد بود وخداوند او را سایه نشین عرش می گرداند وحسابشبه آسانی می نما یند وکارنامه ی اعمالش را به دست راستش می دهند .

سوره ی احقاف : از امام صادق (ع) آمده است که هر کس این سوره را  در هر شب یا  در هر جمعه  بخواند خداوند او را در زندگی دنیا به هیچ آسیبی مبتلا  نگرداند واو را از بیم روز  قیامت ایمن دارد  وپیامبر(ص) فرموده است که  خداوند به خواننده ی این سوره به عدد هرریگی که در دنیا است ده حسنه می دهد وده گناه او را پاک می کند وده درجه به او اضافه می کند .

سوره ی محمد (صل الله علیه وآله  وسلم ) : امام  صادق (ع) می فرمایند  که قرآئت کننده ی این سوره ایمن است از شک وکفر وهرگز دچارفقر وترس از شیطان نمی گردد وهنگام مرگ هزار فرشته بر او نماز می گذارند .

سوره ی  حجرات : امام صادق(ع) فرموده اند که هر کس این سوره را بخواند  درهرروزیادر هرشب مانند کسی است که به زیارت پیامبر (ص) رفته است .

سوره ی ق : از امام محمد باقر(ع) آمده است که هر کس ای سوره را در فرایض ونوافلش بخواندخداوند روزیش را فراخ می گرداند وحسابش به آسانی اعمال می گرداند وکارنامه ی اعمالش را به دست راستش می دهد .

 سوره ی ذاریات : امام صادق (ع)  فرموده اند   که هر کس سوره ی  ذاریات  رابخواند خداوند  زندگی او را شایسته  می گرداند وروزی او را فراخ می گرداند وتا روز قیامت چراغی را در قبرش روشن می گرداند .

سوره ی طور : امام محمد باقر(ع) فرموده اند که خداوند برای خواننده ی این سوره  خیر دنیا و آخرت را جمع می گرداند

سوره ی نجم : از امام صادق (ع) روایت شده است  که هر کس مداومت  کند خواند سوره ی نجم را در روز ها یا در شب ها زیست کند در میان مردم در حالی که بین آنها آمرزیده وستوده ومحبوب است .

سوره ی قمر : امام صادق (ع) فرموده اند که خداوند خواننده ی این سوره را از قبر برمی  انگیزد در حالی که بر یکی از ناقه های بهشتی سوار است .

سوره ی الرحمن : از امام صادق آمده است که هر کس این سوره را  بخواند و در هر (فبای آلا ربکما تکذبان ) بگو ید (لا شبی من آلائک رب الکذب )  چنانچه در هر شبی یا روزی  که خوانده است شهید  خواهد بود  واگر به طریق  یاد شده  در هر شب بخواند خداوند فرشته ای را برای برای محافظتش تا صبح می فرستد و

سوره ی  واقعه : از پیامبر(ص)  آمده است که هر کس این سوره را در هرشب بخواند  هرگز در زندگی  محتاج نمی شود واز امام صادق (ع) آمده است که هر کس  سوره ی واقعه را  در هر شب جمعه بخواند خداوند او را دوست خواهد  داشت ومردمان را نیز دوست او خواهد  گردانید  واو را هرگز به آفت  وسختی  وبلا دچار  نخواهد کرد وخداوند او را به عنوان یکی از دوستان امیر المومنین (ع) می شناسد .

سوره ی  حدید :  پیامبر (ص)  فرموده اند  که هر کس این  سوره  را بخواند از جمله ی  کسانی است که ( الذین آمنو بالله ورسله ) ونیز امام باقر (ع) در باره ی این  سوره فرموده اند که هر  کس آن را پیش از خواب بخواند نمی میرد تا قائم آل محمد (صلوات الله علیه ) را دریابد واگر بمیرد خواهد بود در جوار رسول الله (ص) .

سوره ی صف : از امام محمد باقر (ع) آمده است که هر کس مداوم بخواند این سوره را در فرایض ونوافلش خداوند او را با ملائکه ومرسلین قرار می دهد .

سوره ی جمعه  : از امام  صادق (ع)  آمده است که هر کس سوره ی جمعه  را در شب های آدینه  بخواند  ودر نماز  ظهر (شاید منظور نماز ظهر آدینه باشد ) مانند آن است که کارپیامبر خدا را انجام داده است .

سوره ی منافقون : پیامبر(ص) فرموده اند که هر کس این سوره را بخواند از نفاق دور خواهد شد .

سوره ی تغابن : از امام صادق (ع) آمده است که هر کس این سوره را در فریضه بخواند  در روز قیامت این  سوره برای او گواهی می دهد به عدل واین سوره از او جدا نمی شود تا اینکه آن شخص را داخل بهشت گرداند .

سوره ی طلاق : امام صادق (ع)  فرموده اند که هرکس سوره ی طلاق وتحریم  را در فریضه بخواند خداوند او را در پناه می گیرد در روز قیامت از اینکه  باشد خائف ومحزون ونجات می یابد از آتش جهنم واو را داخل بهشت می کنند به خاطر تلاوتش .

سوره ی  ملک : از امام محمد باقر(ع)  آمده است که این  سوره باعث  جلوگیری از عذاب قبر وزحمت نکیر  ومنکر  می گردد .

سوره ی قلم : از امام صادق (ع) آمده  است که هر کس این سوره را در فریضه یا  نافله بخواند خداوند ایمنش می دارد از رسیدن فقر به او در زمان حیاتش ودر هنگامی که می میرد او را ایمن می گرداند از عذاب قبر .

سوره ی حاقه : از امام صادق (ع) آمده است که خواندن این سوره از نشانه های ایمان به خدا ورسول اوست ودین خواندن این سوره از خواننده ی آن جدا نمی شود تا خداوند را ملا قات کند .

سوره ی  معراج  :  از امام صادق  (ع) آمده  است که  هر کس  بسیار خواند  این سوره را پروردگار  در روز  قیامت از گناهانش سوال نمی کند واورادر بهشت با پیامبر  (ص) هم نشین  می سازد وامام باقر (ع) نیز عین این سخن را نقل کرده اند .

سوره ی  جن : از امام  صادق (ع) آمده است که هر  کس بسیار بخواند این سوره را در زندگی دنیا چیزی از بدی چشمان جن ودمیدن شان وسحرشان ومکرشان به اونمی رسد  وباشد از اصحاب  رسول الله (ص) پس ای بنده بگو که ای خدا وای پروردگار من من می خواهم عوضی ونه تغییری از این سوره .

سوره ی مزمل : پیامبر (ص) فرموده اند که هر کس این سوره را بخواند خداوند سختی دنیا و آخرت را از او دور می کند وهر گز اذیتی به اونمی رسد وامام صادق (ع)  فرموده اند که خواننده ی  این سوره هر گز محتاج نمی گردد ونیز از امام حسین (ع) آمده است که هر کس این سوره را بخواند در نماز خفتن یا در آخر شب یا روز شاهد اخوال او باشد واین سوره گواهی دهد به حقتعالی به حیات و مرگ طیبه برای خواننده ی خود .

سوره ی  مدثر : از امام محمد باقر(ع) آمده است  که هر کس این سوره را در نماز فریضه بخواند برخداوند لازم می

 شود که قرار دهد در جه اش را با پیامبر اکرم (ص) ودر دنیا هیچ گونه سختی نمی یابد .

سوره ی قیامه : از امام حسین (ع)  آمده است که هر کس  این سوره  را بخواند وقتی  که از قبر  بیرون می آید این  سوره رفیق اوست .

سوره ی دهر : از امام صادق (ع) آمده است که خواننده ی این سوره در بهشت با پیامبر (ص) خواهد بود .

سوره ی مرسلات : از پیامبر (ص)  روایت شده است که هر کس این  سوره را بخواند در نامه ی اعمال او بنویسند که از اوست  و از شر جن وانس در  پناه خداست  وامام حسین (ع) فرموده اند که خواننده ی این سوره  با پیامبر (ص) هم نشین است .

سوره ی نبا : از پیامبر اکرم (ص) آمده است که هر کس این سوره  را مداوم بخواند سال تمام نمی شود که به زیارت بیت الله الحرام مشرف خواهد شد .

سوره ی نازعات : امام صادق (ع) می فرماید که خواننده ی این سوره نمی میرد  مگر اینکه سیراب باشد وبرانگیخته نمی شود مگر اینکه سیراب باشد و داخل بهشت نمی شود مگر اینکه سیراب باشد .

سوره ی  تکویر : از پیامبر (ص) آمد است که خداوند  خواننده ی این  سوره را در  پناه  خود  می گیرد از رسوایی  روز قیامت .

سوره ی مطففین : از امام صادق  (ع) آمده  است که هر کس  این سوره را  در فریضه اش بخواند خداوند او را ایمن  می گرداند در روز قیامت ونه  آتشی می بیند ونه  آتشی او را وهر گز  داخل جهنم نمی گردد و از حساب نشدگان روز قیامت خواهد بود .

سوره ی طارق :  از امام صادق (ع) آمده است که خواننده  این سوره  در نزد  خداوند دارای  جاه ومقامی خواهد

داشت وخواهد بود از یاران وهمراهان انبیاء (صل الله علیهم ) .

سوره ی اعلی : از امام صادق (ع) آمده است که هر کس این سوره را در فریضه یا نافله بخواند در روز قیامت به او گفته می شود وارد بهشت شو ازهر دری که می خواهی .

سوره ی  غاشیه : از امام صادق  (ع)  آمد است که هر  کس این سوره  را در فریضه  یا نافله بخواند  وبر آن مداومت کندخداوند او را مشمول رحمت خود می گرداند از آتش وعذاب روز قیامت .

سوره ی فجر : امام صادق (ع) فرموده اند  که هر کس این سوره  را در فرائض  ونوافل خود  بخواند که این سوره

متعلق به حسین ابن علی (ع) است همراه خواهد بود با حسین (ع) وهم درجه ی او در بهشت .سوره ی بلد : از امام صادق (ع)  مذکور است که هر  کس این سوره را در فریضه  اش بخواند  در این  دنیا  معروف  به صلاح می گردد ودر آخرت معروف به داشتن منزلت در نزد خداوند است وباانبیاءوشهدا فی سبیل الله همراه است .

سوره ی شمس :  از امام  صادق (ع) آمده  است  که هر کس مداومت  کند در خواندن  این سوره در روز یا  در شب نماند چیزی که برای  او در حضورش مگر آنکه گواهی دهد  برای او در روز قیامت حتی مویش  وخونش وگوشتش وعروق وعصبش واستخوان هایش وهر چیز که بر بدن او است وحتی زمین در این هنگام پروردگر  می گوید که قبول کردم گواهی شما را در حق بنده ام پس اورا به بهشت هایم ببرید تا اخطیار کند هر کجایی را که دوست  دارد وبهشت های خود را به او می دهد بدون منت .

سوره ی انشراح : پیامبر (ص) فرموده اند که هر  کس این سوره  را بخواند صواب آن مانند  کسی است که من را

ملاقات کرده است .

سوره ی  تین : امام  صادق (ع) می فرماید  که  هر کس این  سوره را در فرایض ونوافلش  بخواند به او عطا می

شود از بهشت هر کجا که رضا داشته باشد .

سوره ی علق :  امام صادق  (ع) فرموده  اند که هر کس  این سوره را بخواند  در روز یا شبی که آن را خوانده  است اگر بمیرد شهید مرده  است وپروردگار  او را با شهدا  مبعوث  می کند همچون کسی  که  شمشیرزده است در راه خدا با محمد (ص) .

سوره ی قدر : در اصول کافی از امام  صادق (ع) آمده است که  هر کس این سوره را با  صدای بلند بخواند همچون کسی است که در راه خدا تیغ کشیده است واگر با صدای آهسته بخواند مانند کسی است که در خون غلتیده است در را خدا .

سوره ی زلزال : امام صادق (ع)  می فرماید که هر کس  این سوره را در نوافل  بخواند هر گز مصیبت زلزله به او  نمی رسد .

سوره ی  عادیات : امام صادق (ع)  می فرماید که خداوند خواننده ی این سوره را در قیامت  با  امیر المومنین (ع) بر می انگیزد واو را جزو یکی از یاران آن حضرت قرار می دهد .

سوره ی همزه : از امام صادق (ع) آمده است که هر کس این سوره را در  فرایض بخواند دور  گردانده شود ازاو هر چیز بدی وکشیده میشود روزی به سوی او ودفع می شود از او مردن بد .

سوره ی کوثر : از پیامبر (ص) روایت  شده است که  هر کس این سوره  را بخواند حقتعالی اورا آب دهد از جویی که در بهشت است  وبنویسد  به جهت او  ده حسنه به تعداد گاو و  گوسفند وشتری که مسلمانان  در عید قربان ذبح می کنند وامام صادق (ع)  می فرماید که هر کس این سوره را هزار بار بخواند  ووضو بگیرد وبه  خواب برود جمال یا کمال رسول الله (ص) را در خواب خواهد دید به شرط آنکه غذای  حلال خورده با شد وگفته اند هر  کس این سوره را بنویسد وبا خودنگه دارد از دشمنان کاری بر او ساخته نیست وبر آنان غالب می گردد وهیچ مکری به او نمی رسد .

سوره ی تبت : پیامبر (ص) فرموده اند که هرکس  این سوره را بخواند خداوند او  وابولهب  را در یک  جا جمع  نمی

کند وامام صادق (ع) نیز فرموده اند که این سوره را به جهت هلاک دشمن هفت بار بخواند وگفته اند هر کس این سوره  را بر موضع درد بنویسد درد کم شود .

سوره ی  اخلاص : پیامبر (ص) می فرماید  که این سوره  برابری  می کند  با  یک سوم  قرآن وهر  مسلمانی که آن را با اخلاص بخواند خدای متعال حرام گرداند  گوشت او را بر آتش دوزخ و فرموده اند هر کس  از قبرستان  عبور کند ویازده بار این سوره را بخواند وصواب آن را  بین آن اموات پخش  کند خداوند او را مزد دهد به عدد اموات ونیز فرموده اند که هر کس این سوره رابخواند رحمت به سوی او میرود وخداوند به رحمت نظر می کند برخواننده ی این سوره ونیز فرموده اند که هر کس یک بار این سوره را بخواند برکت می کند برخویش واگر دو بار بخواند برکت می کند بر اهل بیت خویش واگر سه بار بخواند برکت می کند بر خودش واهل بیتش وهمسایگانش .

سوره های ناس و فلق : پیامبر (ص)  می فرماید که هرکس  سوره ی معذوبین را بخواند  مانند آست که کتاب های آسمانی را خوانده باشد .

  إن شاء الله

نقل از وبلاگ چزابه

+ نوشته شده توسط مسعود سروری در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389 و ساعت 17:21 |

نوروز


  • ديباچه

انسان، از نخستين سال هاي زندگي اجتماعي، زماني که از راه شکار و گردآوري خوراک هاي گياهي روزگار مي گذراند، متوجه بازگشت و تکرار برخي از رويدادهاي طبـيعي، يعني تکرار فصول شد. زمان يخ بندان ها موسم شکوفه ها، هنگام جفت گيري پرندگان و چرندگان را از يکديگر جدا کرد. نياز به محاسبه در دوران کشاورزي، يعني نياز به دانستن زمان کاشت و برداشت؛ فصل بندي ها و تقويم دهقاني و زراعي را بوجود آورد. نخستين محاسبه فصل ها، بي گمان در همه ي جامعه ها، با گردش ماه که تغيـيـر آن آسانتر ديده مي شد، صورت گرفت. و بالاخره نارسايي ها و ناهماهنگي هايي که تقويم قمري، با تقويم دهقاني داشت، محاسبه و تنظيم تقويم بر اساس گردش خورشيد صورت پذيرفت. سال در نزد ايرانيان همواره داراي فصل نبوده، زماني شامل دو فصل : زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه بوده؛ و زماني ديگر تابستان هفت ماه ( از فروردين تا آبان) و زمستان پنج ماه ( از آبان تا فروردين ) بوده، و سرانجام از زماني نسبتاً کهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم گرديده است. گذشته از ايران، سال و ماه سغدي ها، خوارزمي ها، سيستان ها در شرق و کاپادوکي ها و ارمني ها در مغرب ايران، بدون کم و زياد همان سال و ماه ايراني است.

  • آغاز سال

مردم شناسان را عقيده بر اين است که محاسبه آغاز سال، در ميان قوم ها و گروه هاي کهن، از دوران کشاورزي، همراه با مرحله اي از کشت يا برداشت بوده و بدين جهت است که آغاز سال نو در بيشتر کشورها و آيـيـن ها در نخستين روزهاي پائيز، يا زمستان و يا بهار مي باشد. آغاز سال ايرانيان، هر چند زماني دستخوش تغيـيـر گرديد ولي حمزه اصفهاني در کتاب سني ملوک الارض و الا نبـيـاء و ابوريحان بـيـروني در آثار الباقيه گويند که آغاز سال ايراني، از زمان خلقت انسان ( يعني ابتداي هزاره هفتم از تاريخ عالم ) روز هرمز از ماه فروردين بود. وقتي که آفتاب در نصف النهار، در نقطه ي اعتدال ربـيـعي بود، و طالع سرطان بود.

  • پيدايش جشن نوروز

در ادبـيـات فارسي جشن نوروز را، مانند بسياري ديگر از آيـيـن ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستين پادشاهان نسبت مي دهند. شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجري، چون فردوسي ،منوچهري، عنصري، بـيـروني، طبري، مسعـودي، مسکويه، گرديزي و بسياري ديگر که منبع تاريخي و اسطوره اي آنان بي گمان ادبـيـات پـيـش از اسلام بوده، نوروز و برگزاري جشن نوروز را از زمان پادشاهي جمشيد مي دانند، که تـنـها به چند نمونه و مورد اشاره مي شود :

جهان انجمن شدبر تخت اوي

 

 از آن بـــر شده فره بـــــخت اوي

به جمشيدبر گوهر افشاندند

 

 مـــر آن روز را روز نو خــــــواندند

سر ســـــال نو هرمز فروديــن

 

 بر آسوده از رنـــج تن، دل ز کين

به نوروز نو شــــاه گيتي فروز

 

 بر آن تخـت بنشــست فيـروزروز

بزرگان به شــــادي بياراستند

 

 مي و رود و رامشگران خواستند

محمد بن جرير طبري نوروز را سر آغاز دادگري جمشيد دانسته : «جمشيد علما را فرمود که آن روز که من بـنـشـسـتم به مظالم، شما نزد مي باشيد تا هر چه در او داد و عدل باشد بنمايـيـد، تا من آن کنم. و آن روز که به مظالم نشـسـت روز هرمز بود از ماه فروردين. پس آن روز رسم کردند‌».

ابوريحان بـيـروني پرواز کردن جمشيد را آغاز جشن نوروز مي داند:«چون جمشيد براي خود گردونه بساخت، در اين روز بر آن سوار شد، و جن و شياطين او را در هوا حمل کردند و به يک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم براي ديـدن اين امر به شگفت شدند و اين روز را عيد گرفته و براي يادبود آن روز تاب مي نـشـيـنـند و تاب مي خورند».

به نوشته گرديزي، جمشيد جشن نوروز را به شکرانه ي اين که خداوند "گرما و سرما و بيماري و مرگ را از مردمان گرفت و سيصد سال بر اين جمله بود" برگزار کرد و هم در اين روز بود که «جمشيد بر گوساله اي نشست و به سوي جنوب رفت به حرب ديوان و سياهان و با ايشان حرب کرد و همه را مقهور کرد.»

و سرانجام خيام مي نويسد که جمشيد به مناسبت باز آمدن خورشيد به برج حمل، نوروز را جشن گرفت :« سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود، يکي آنکه هر سيصد و شصت و پنج شبانه روز به اول دقيقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدين دقيقه نتواند از آمدن، چه هر سال از مدت همي کم شود؛ و چون جمشيد، آن روز دريافت ( آن را ) نوروز نام نهاد و جشن و آيـيـن آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا کردند.»

در خور يادآوري است که جشن نوروز پـيـش از جمشيد نيز برگزار مي شده و ابوريحان نيز، با آنکه جشن را به جمشيد منسوب مي کند، ياد آور مي شود که،« آن روز را که روز تازه اي بود جمشيد عيد گرفت؛ اگر چه پـيـش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود» . گذشته از ايران، در آسياي صغير و يونان، برگزاري جشن ها و آيـيـن هايي را در آغاز بهار سراغ داريم. در منطقه ي ليدي و فري ژي، براساس اسطوره هاي کهن، به افتخار سي بل، الهه ي باروري و معروف به مادر خدايان، و الهه ي آتيس جشني در هنگام رسيدن خورشيد به برج حمل و هنگام اعتدال بهاري، برگزار مي شد. مورخان از برگزاري آن در زمان اگـُوست شاه در تمامي سرزمين فري ژي و يونان و ليدي و آناتولي خبر مي دهند. به ويژه از جشن و شادي بزرگ در سه روز 25 تا 28 مارس ( 4 تا 7 فروردين ).

صدرالدين عيني درباره ي برگزاري جشن نوروز در تاجيکستان و بخارا ( ازبکستان ) مي نويسد: «...به سبب اول بهار، در وقت به حرکت در آمدن تمام رستـني ها، راست آمدن اين عيد، طبـيـعت انسان هم به حرکت مي آيد. از اين جاست که تاجيکان مي گويند : " حمل، همه چيز در عمل". در حقيقت اين عيد به حرکت آمدن کشت هاي غله، دانه و سر شدن ( آغاز ) کشت و کار و ديگر حاصلات زميني است که انسان را سير کرده و سبب بقاي حيات او مي شود». وي در جاي ديگر مي گويد :«در بخارا " نوروز " را عيد ملي عموم فارسي زبانان است، بسيار حرمت مي کردند». حتي ملاي ديني به اين عيد که پيش از اسلاميت، عادت ملي بوده، بعد از مسلمان شدن هم مردم اين عيد را ترک نکرده بودند، رنگ ديني اسلامي داده، از وي فايده مي بردند. از آيت هاي قرآن هفت سلام نوشته به " غولونگ آب" که خوردن وي در نوروز از عادت هاي ملي بيـش تره بوده، تر کرده مي خوردند. ولي برگزاري شکوهمند و باورمند و همگاني اين جشن در دستگاه هاي حکومتي و سازمان هاي دولتي و غير دولتي و در بيـن همه ي قشرها و گروه هاي اجتماعي، بي گمان، از ويژگي هاي ايران زمين است، که با وجود جنگ و ستيزها، شکست ها و دگرگوني هاي سياسي، اجتماعي، اعتقادي، علمي و فني، از روزگاران کهن پا بر جا مانده، و افزون بر آن به جامعه ها و فرهنگ هاي ديگر نيز راه يافته است؛ و در مقام مقايسه، امروز جامعـه و کشوري را با جشن و آيـيـن چندين روزه اي، که چنين همگاني و مورد احترام و باور خاص و عام، فقير و غني، کوچک و بزرگ و بالاخره شهري و روستايـي و عشايـري باشد، سراغ نداريم.

  • روزها يا ماه جشن نوروز

مدت برگزاري جشن هايي چون مهرگان، يلدا، سده و بسياري ديگر، معـمولا يک روز ( يا يک شب ) بـيشتر نيست. ولي جشن نوروز، که درباره اش اصطلاح " جشن ها و آيـيـن هاي نوروزي " گوياتر است، دست کم يک يا دو هفته ادامه دارد. ابوريحان بيروني مدت برگزاري جشن نوروز را، پس از جمشيد يک ماه مي نويسد : چون جم درگذشت، پادشاهان همه روزهاي اين ماه را عيد گرفتند. عيدها را شش بخش نمودند : 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف ،5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهي، 5 روز چهارم را به نديمان و درباريان، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزيگران.

کمپفر در سفرنامه ي خود آورده که، در زمان شاه سليمان صفوي، مهماني ها، تفريح و جشن هاي نوروز در ميدان هاي عمومي تا سه هفته طول مي کشيد. "درو ويل" مدت تعطيلي جشن نوروز را در زمان فتحعليشاه دو هفته مي نويسد. ولي برگزاري مراسم نوروزي امروز، دست کم از پنجه و " چهارشنبه آخر سال " آغاز و در " سيزده بدر " پايان مي پذيرد.

رسم ها و آيـيـن هاي نوروزي که از روزگاران کهن برگزاري آن ها از نسلي به نسل بعد به ارث رسيده، به ناگزير با دگرگوني شيوه هاي زندگي، تکنولوژي هاي صنعتي و ماشيني، سازمان هاي اداري، شغـل ها، قانون ها، وسايـل ارتباط جمعي جديـد - چنان که خواهيم ديد - بدون آنکه هويـت خود را از دست بدهد، تحول يافته است. از آداب و رسم هاي کهن پـيـش از نوروز، بايستي از پنجه ( خمسه مسترقه )، چهارشنبه سوري و خانه تکاني ياد کرد.

  • پنجه ( خمسه مسترقه )

بنابر سال نماي کهن ايران، هر يک از دوازده ماه سال سي روز است و پنج روز باقي مانده ي سال را پنجه، پنجک، خمسه مسترقه، پيتک( در زبان و تقويم مازندراني ) يا بهيزک ( در روز شمار زردشتيان ) گويند. ابوريحان درباره ي پنجه مي نويسد:«... هر يک از ماه هاي فارسي سي روز است و از آن جا که سال حقيقي سيصد و شصت و پنج روز است، پارسيان پنج روز ديگر سال را " پنجي " و " اندرگاه " گويند. سپس اين نام تعريب شده و " اندرجاه " گفته شد و نيز اين پنج روز ديگر را روزهاي مسترقه نامند، زيرا که در شمار هيچ يک از ماه ها حساب نمي شود ....» اين پنج روز را که همزمان با يکي از شش " گهنبار " است، جشن مي گرفـتـند. مراسم پنجه تا سال 1304، که تقويم رسمي شش ماه اول سال را سي و يک روز قرار داد، برگزار مي شد.
برگزاري جشن خمسه در بين همه ي قشرهاي اجتماعي رواج داشت. به طوري که در 1311 هجري قمري مردي نيک انديش در هزينه کردن درآمد موقوفه ي خود، در استرک کاشان، سفارش مي کند که :« ... بقيه منافع وقف را هر ساله برنج ابتياع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالي استرک وضيع و شريف ذکور و اناث، صغير و کبـير بالسويه برسانند». در گاهشماري تبري، که نوروز در مرداد ماه برگزار مي شد، مراسم پنجه، در دورهً صفويه، همزمان با جشن و روز آب پاشان بود :«... و حضرت اعلي شاهي ظل اللهي، به دستور ولايت بهشت آساي مازندران کامياب دولت بودند، و چون فصل نشاط افزاي بهاري سپري گشته، هواي آن ديار رو به گرمي نهاد، ارادهً تماشاي جشن و سرور پنجه که معتاد مردم گيلان است از خاطر خطير سر زد». رسم مردم گيلان است که در ايام خمسه مسترقه هر سال که به حساب اهل تنجيم آن ملک، بعد از انقضاي سه ماه بهار قرار داده اند، و در ميانه اهل عجم روز آب پاشان است؛ بزرگ و کوچک و مذکر و مؤنث به کنار دريا آمده، پنج روز به سور و سرور مي پردازند و همگي از لباس تکليف عريان گشته، هر جماعت با اهل خود به آب درآمده، با يکديگر آب بازي کرده، و بدين طرب و خرمي مي گذرانند و الحق تماشاي غريبي است.

مير نوروزياز جمله آيـيـن هاي اين جشن پنج روزه، که در شمار روزهاي سال و ماه و کار نبود، براي شوخي و سرگرمي، حاکم و اميري انتخاب مي کردند که رفتار و دستورهايش خنده آور بود، و در پايان جشن از ترس آزار مردمان فرار مي کرد. ابوريحان از مردي کوسه ياد مي کند که با جامه و آرايشي شگفت انگيز و خنده آور، در نخستين روز بهار مردم را سرگرم مي کرد و چيزي مي گرفت. و هم اوست که حافظ به عنوان "مير نوروزي" دوران حکومتش را " بيش از پنج روز " نمي داند.

مسعـودي در اين باره مي نويسد :« ... پنج روز آخر آن فروردگان است، که روز اول آن در عراق و ايران کوسه اي بر استر خود سوار شود ( و اين جز در عراق و ديار عجم رسم نيست و اهل شام و جزيره و مصر و يمن آن را ندانند )، و تا چند روز جوز و سير و گوشت چاق و ديگر غذاهاي گرم و نوشيدني هاي گرمازا و سرمابر به او بخورانند و بنوشانند و چنان وانمود کند که سرما را بـيرون مي کند و آب سرد بر او ريزد و احساس رنج نکند، و به فارسي بانگ زند: " گرما، گرما" و اين هنگام عيد عجميان است که در اثـناي آن طرب کنند و شاد باشند.»

از برگزاري رسم ميرنوروزي، تا 73 سال پيش، آگاهي داريم؛ علامه محمد قزويني در پژوهشي ارزشمند درباره ي ميرنوروزي - که مانند همه پژوهش هاي آن علامه ي فقيد ادبي و فرهنگي مي باشد - شرحي آورده است، که خود مي تواند پژوهش مردم نگاري باشد و دريغم آمد که به اشاره بسنده شود:«.... يکي از دوستان موثـق نگارنده، از اطباي مشهور، که سابق در خراسان مقيم بوده اند، در جواب استفسار من از ايشان در اين موضوع، مکتوب ذيل را به اينجانب مرقوم داشته اند که عيناً درج مي شود : " در بهار 1302 هجري شمسي براي معـالجه بيماري به بجنورد رفته بودم. از اول فروردين تا چهاردهم فروردين در آنجا بودم، در دهم فروردين ديدم جماعت کثيري، سواره و پـياده مي گذرند، که يکي از آنها با لباس فاخر، بر اسب رشيدي نشسته، چتري بر سر افراشته بود. جماعتي هم سواره در جلو و عقب او روان بودند. يکدسته هم پـياده به عنوان شاطر و فراش که بعضي چوبي در دست داشتند، در رکاب او يعـني پيشاپـيش و در جنبـين و در عقب او روان بودند، چند نفر هم چوب هاي بلند در دست داشتـند که بر سر هر چوبي سر حيواني از قبـيل گاو يا گوسفند بود، يعـني استخوان جمجمه حيواني، و اين رمز از آن بود که امير از جنگي فاتحانه برگشته و سرهاي دشمنان را با خود مي آورد. دنبال اين جماعت، انبوه کثيري از مردم متفرقه، بزرگ و خرد، روان بودند و هياهوي بسيار داشتـند. تحقيق کردم، گفتند که در نوروز يک نفر امير مي شود، که تا سيزده عيد، امير و حکمفرماي شهر است، به اعيان و اعزه شهر حوالهً نقد و جنس مي دهد، که همه کم يا زياد تقديم مي کنند. به اين طريق که مثلا حکمي مي نويسد براي فلان متعـين : - که شما بايد صد هزار تومان تسليم صندوق خانه کنيد، البته مفهوم اين است که صد تومان بايد بدهيد. البته اين صد تومان را کم و زياد مي کردند، ولي در هر حال چيزي گفته مي شد، غالب اعيان به رغبت و رضا چيزي مي دادند. زيرا، جزو عادات عيد نوروز به فال نيک مي گرفتـند. از جمله به ايلخاني هم مبلغي حواله مي دادند که مي پرداخت. بعد از تمام شدن سيزده عيد دوره ي امارت او به سر مي آيد، و گويا در يک خاندان اين شغـل ارثي بود ».
بي گمان امروز، کساني را که در روزهاي نخست فروردين، با لباس هاي قرمزرنگ و صورت سياه شده در کوچه و گذر و خيابان مي بيـنيم که با دايره زدن و خواندن و رقصيدن مردم را سرگرم مي کنند و پولي مي گيرند، بازمانده ي شوخي ها و سرگرمي هاي انتخاب " مير نوروزي " و " حاکم پنج روزه " است که تـنها در روزهاي جشن نوروزي ديده مي شوند، نه در وقت و جشني ديگر؛ و آنان خود در شعرهايي که مي خوانند، مي گويند : حاجي فيروزه، عيد نوروزه، سالي چند روزه.

  • روزهاي مردگان و پنجشنبه آخر سال

يکي از آيـين هاي کهن پـيش از نوروز ياد کردن از مردگان است که به اين مناسبت به گورستان مي روند و خوراک مي برند و به ديگران مي دهند. زردشـتيان معـتـقدند که :« روان و فروهر مردگان، هيچ گاه کسي را که بوي تعلق داشت فراموش نمي کند و هر سال هنگام جشن فروردين به خانه و کاشانه خود برمي گردند ».
در روزهاي پنجه، از جمله رسم ها، تهيه کردن غذا، آيـيني مذهبي بوده، ابوريحان مي نويسد:« ... و گبرکان در اين پنج روز خورش و شراب نهند، روان هاي مردگان را و همي گويند، که جان مرده بيايد و آن غذا گيرد. غذا پختن و بر مزار مردگان بردن در قرن چهارم رسم بوده است؛ از خوارزم تا فارس : خوارزميان پنج روز آخر اسفند و پنج روز ديگري که در پي آن است و ملحق به اين ماه مانند اهالي فارس، در روزهاي فروردگان براي ارواح مردگان در گورستان غذا مي گذارند.»
يکي از صورت هاي برجا مانده ي اين رسم، در شهر و روستا، به گورستان رفتن " پنجشنبه آخر سال " است، به ويژه خانواده هايي که در طول سال عضوي را از دست داده اند. رفتن به زيارتگاه ها و " زيارت اهل قبور "، در پنجشنبه - و نيز، روز پـيش از نوروز و بامداد نخستين روز سال - رسمي عام است. در اين روز، خانواده ها خوراک ( پلو خورش )، نان، حلوا و خرما بر مزار نزديکان مي گذارند و بر مزار تازه گذشتگان شمع، يا چراغ روشن مي کنند. در برخي از شهرهاي ايران، روز پيش از عيد، خانواده هاي عزادار، از خويشان و نزديکان با غذا و حلوا پذيرايي مي کنند و در سر مزار جمع مي شوند. و نيز رسم است که ايرانيان شيعه، در موقع سال تحويل، به زيارت قبر امامان و امامزادگان ميروند.»

  • خانه تکاني

اصطلاح " خانه تکاني " را بيشتر در مورد شستن، تميز کردن، نو خريدن، تعمير کردن ابزارها، فرش ها، لباس ها، به مناسبت فرا رسيدن نوروز، به کار مي برند. در اين خانه تکاني، که سه تا چهار هفته طول مي کشد، بايستي تمامي ابزارها و وسيله هايي که در خانه است، جا به جا، تميز، تعـمير و معاينه شده و دوباره به جاي خود قرار گيرد. برخي از ابزارهاي سنگين وزن، يا فرش ها، تابلو ها، پرده ها و وسيله هاي ديگر، فقط سالي يک بار، آن هم در خانه تکاني نوروزي، جا به جا و تميز مي شود. در برخي از شهرهاي آذربايجان نخستين چهارشنبه ي ماه اسفند ( چهارشنبه موله) به شستن و تميز کردن فرش هاي خانه اختصاص دارد.
خانه تکاني امسال، در خانه تکاني شهر نيز سرايت کرد : مسئـول خدمات شهري شهرداري تهران در مصاحبه اي گفت : از آن جا که ايراني ها براساس يک سنت حسنه همه ساله در واپسين روزهاي سال اقدام به نظافت و پاکيزه گي منازل خود مي کنند، شهرداري تهران نيز براي دستيابي به شهري پاکيزه و تميز همگام و همراه با مردم، نسبت به لکه گيري گذرگاه ها و جمع آوري نخاله ها و ضايعات شهري در مناطق بيست گانه شهرداري تهران اقدام مي کند.

  • کاشتن سبزه

اسفند ماه، ماه پاياني زمستان، هنگام کاشتن دانه و غله است. کاشتن " سبزه عيد " به صورت نمادين و شگون، از روزگاران کهن، در همه ي خانه ها و در بين همه ي خانواده ها مرسوم است.
در ايران کهن، " بـيست و پنج روز پيش از نوروز، در ميدان شهر، دوازده ستون از خشت خام بر پا مي شد، بر ستوني گندم، برستوني جو و به ترتيب، برنج، باقلا، کاجيله ( گياهي است از تيره ي مرکبان، که ساقه آن به 50 سانـتي متر است )، ارزن، ذرت، لوبـيا، نخود، کنجد، عدس و ماش مي کاشتـند؛ و در ششمين روز فروردين، با سرود و ترنم و شادي، اين سبزه ها را مي کندند و براي فرخندگي به هر سو مي پراکندند ". و ابوريحان نقـل مي کند که : " اين رسم در ايرانيان پايدار ماند که روز نوروز در کنار خانه هفت صنف از غلات در هفت اسطوانه بکارند و از رويـيدن اين غلات، به خوبي و بدي زراعت و حاصل ساليانه حدس بزنند ".
امروز، در همه ي خانه ها رسم است که ده روز يا دو هفته پيش از نوروز، در ظرف هاي کوچک و بزرگ، کاسه، بشقاب، پشت کوزه و ... دانه هايي چون گندم، عدس، ماش و ... مي کارند. موقع سال تحويل و روي سفره "هفت سين " بايستي سبزه بگذارند. در برخي از شهرهاي آذربايجان، سومين چهارشنبه به خيس کردن و کاشتن گندم و عدس براي سبزه هاي نوروزي اختصاص دارد. اين سبزه ها را در خانواده ها تا روز سيزده نگه داشته، و در اين روز زماني که براي " سيزده بدر " از خانه بـيرون مي روند، در آب روان مي اندازند.

  • سفره هفت سين

رسم و باوري کهن است که همه ي  اعضاي خانواده در موقع سال تحويل ( لحظه ي ورود خورشيد به برج حمل ) در خانه و کاشانه خود در کنار سفره هفت سين گرد آيند. در سفره سفيد رنگ هفت سين، از جمله، هفت رويـيدني خوراکي است که با حرف " س " آغاز مي شود، و نماد و شگوني بر فراواني رويـيدني ها و فراورده هاي کشاورزي است. عاملى كه "نوروز" را از ديگر جشن هاى ايران باستان جدا كرد و باعث ماندگارى آن تا امروز شد، "فلسفه وجودى نوروز" است: زايش و نوشدنى كه همزمان با سال جديد در طبيعت هم ديده مى شود.

دكتر ميرزايى جامعه شناس در اين باره مى گويد: يكى از نمودهاى زندگى جمعى، برگزارى جشن ها و آيين هاى گروهى است، گردهم آمدن هايى كه به نيت نيايش و شكرگزارى و يا سرور و شادمانى شكل مى گيرن. برهمين اساس جشن‌ها و آيين‌هاى جامعه ايران را هم مى توان به سه گروه عمده تقسيم بندى كرد: جشن ها و مناسبت‌هاى دينى و مذهبى - جشن هاى ملى و قهرمانى و جشن هاى باستانى و اسطوره‌اى. جامعه ايران در گذشته به شادى به عنوان عنصر نيرو دهنده به روان انسان، توجه ويژه‌اى داشتند. آنها براساس آيين زرتشتى خود چهار جشن بزرگ و ويژه تيرگان ، مهرگان ، سده و اسپندگان را همراه با شادى و سرور و نيايش برگزار مى كردند.
دراين بين نوروز بنا به اصل تازگى بخشيدن به طبيعت و روح انسان همچنان پايدار ماند. گرچه باتوجه به قانون تغيير پديده هاى فرهنگى ، نوروز هم ناگزير نسبت به گذشته با دگرگونى هايى همراه است.
به هرحال در آيين‌هاى باستانى ايران براى هر جشن "خوانى" گسترده مى‌شد كه داراى انواع خوراكى‌ها بود. خوان نوروزى "هفت سين" نام داشت و مى‌بايست از بقيه خوانها رنگين تر باشد.
اين سفره مــعــمـولاً چـندســاعــت مانــده به زمان تـــحويل ســـــال نو آمـــاده بود و در بيشتر خانه ها تا روز سيزده گسترده است و بر صفحه اى بلندتر از سطح زمين چيده مى شد. همچنين ميزدپان (MAYZADPAN) به منظور پخش كردن خوراكى‌ها در كنار سفره گماشته مى‌شد. اين خوان نوروزى برپايه عدد مقدس هفت بنا شده بود. توران شهريارى، سخنران جامعه زرتشتى معتقد است: "تقدس عدد هفت از آيين مهر يا ميتراست و به سالهاى دور باز مى گردد. در اين آيين هفت مرحله وجود داشت براى اينكه انسان به مقام عالى و آسمانى برسد. پس عدد هفت از پيش از زرتشت براى انسان عزيز بوده و در آيين هاى مختلف و به نمادهاى گوناگون ديده مى شود، مانند هفت آسمان، هفت دريا، هفت گياه و..." همچنين اسناد تاريخى از برپايى سفره هفت سين به ياد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛ طبق اين اسناد، هفت امشاسپندان مقدس عبارت بودند از: اهورامزدا(به معنى سرور دانا)، و هومن (انديشه نيك ) ، ارديبهشت (پاكى وراستى )، شهريور (شهريارى آرزو شده با كشور جاودانى )، سپندارمزد (عشق و پارسايى ) ، خرداد (رسايى و كمال ) و امرداد (نگهبان گياهان).

اما در بسيارى از منابع تاريخى آمده است كه "هفت سين" نخست "هفت شين" بوده و بعدها به اين نام تغيير يافته است. شمع، شراب ، شيرينى ، شهد (عسل) ، شمشاد، شربت و شقايق يا شاخه نبات، اجزاى تشكيل دهنده سفره هفت شين بودند. برخى ديگر به وجود "هفت چين" در ايران پيش از اسلام اعتقاد دارند. سخنران جامعه زرتشتى در اين باره مى گويد: "در زمان هخامنشيان در نوروز به روى هفت ظرف چينى غذا مى‌گذاشتند كه به آن هفت چين يا هفت چيدنى مى گفتند.
بعدها در زمان ساسانيان هفت شين رسم متداول مردم ايران شد و شمشاد در كنار بقيه شين هاى نوروزى، به نشانه سبزى و جاودانگى برسر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانيان وقتى كه مردم ايران اسلام را پذيرفتند، سعى كردند كه سنت‌ها و آيين‌هاى باستانى خود را هم حفظ كنند. «به همين دليل، چون در دين اسلام "شراب" حرام اعلام شده بود، آنها، خواهر و همزاد شراب را كه "سركه" مى شد انتخاب كردند و اينگونه شين به سين تغيير پيداكرد.»البته در اين‌باره تعابير مختلفى وجوددارد. چنانچه در كتاب فرورى آمده است: كه در روزگار ساسانيان، قابهاى زيباى منقوش و گرانبها از جنس كانولين، از چين به ايران وارد مى‌شد. يكى از كالاهاى مهم بازرگانى چين و ايران همين ظرف‌هايى بود كه بعدها به نام كشورى كه از آن آمده بودند "چينى" نام گذارى شد و به گويشى ديگر به شكل سينى و به صورت معرب "سينى" در ايران رواج يافتند. به هرروى خوراكى‌هاى خاصى بر سفره هفت سين مى‌نشينند كه عبارتند از: سيب، سركه، سمنو، سماق، سير، سنجد و سبزى (سبزه) . خوراكى هايى كه به نيت هاى گوناگون انتخاب شده اند:

  • سمنو
     نماد زايش و بارورى گياهان است و از جوانه هاى تازه رسيده گندم تهيه مى شود.

  • سيب
    هم نماد بارورى است و زايش. درگذشته سيب را درخم هاى ويژه اى نگهدارى مى كردند و قبل از نوروز به همديگر هديه مى دادند. مى گويند كه سيب با زايش هم نسبت دارد، بدين صورت كه اغلب درويشى سيبى را از وسط نصف مى كرد و نيمى از آن را به زن و نيم ديگر را به شوهر مى داد و به اين ترتيب مرد از عقيم بودن و زن از نازايى رها مى شد.

  • سنجد
    نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولدو زايندگى. عده اى عقيده دارند كه بوى برگ و شكوفه درخت سنجد محرك عشق است!

  • سبزه
    نماد شادابى و سرسبزى و نشانگر زندگى بشر و پيوند او با طبيعت است. درگذشته سبزه ها را به تعداد هفت يا دوازده كه شمار مقدس برج هاست در قاب هاى گرانبها سبز مى كردند. در دوران باستان دركاخ پادشاهان ۲۰ روز پيش ازنوروز دوازده ستون را از خشت خام برمى آوردند و بر هريك از آنها يكى از غلات را مى كاشتند و خوب روييدن هريك را به فال نيك مى گرفتند و برآن بودند كه آن دانه درآن سال پربار خواهدبود. در روز ششم فروردين آنها را مى چيدند و به نشانه بركت و بارورى در تالارها پخش مى كردند.

  • سماق و سيرنماد چاشنى و محرك شادى در زندگى به شمار مى روند.

اما غير از اين گياهان و ميوه هاى سفره نشين، خوان(سفره) نوروزى اجزاى ديگرى هم داشته است:

  • تخم مرغنماد زايش و آفرينش است و نشانه اى از نطفه و نژاد.

  • آينه
    نماد روشنايى است و حتماً بايد در بالاى سفره جاى بگيرد.

  • آب و ماهىنشانه بركت در زندگى هستند. ماهى به عنوان نشانه اسفندماه بر سفره گذاشته مى شود.

  • سكهكه نمادى از امشاسپند شهريور (نگهبان فلزات) است و به نيت بركت و درآمد زياد انتخاب شده است.

  • شاخه هاى سرو، دانه هاى انار، گل بيدمشك، شير، نارنج، نان و پنير، شمعدان و... را هم مى توان جزو اجزاى ديگر سفره هفت سين دانست.

  • كتاب مقدسيكى از پايه هاى اصلى خوان نوروزى است و براساس آن هرخانواده اى به تناسب مذهب خود، كتاب مقدسى را كه قبول دارد بر سفره مى گذارد. چنانچه مسلمانان قرآن، زرتشتيان اوستا و كليميان تورات را بر بالاى سفره‌هايشان جاى مى‌دهند.

  • بر سر سفره زرتشتيان دركنار اسپند و سنجد،" آويشن" هم ديده مى شود كه به گفته موبد فيروزگرى خاصيت ضدعفونى كننده و دارويى دارد و به نيت سلامتى و بيشتر به حالت تبريك بر سر سفره گذاشته مى شود.
     

  • پوشيدن لباس نو

پوشيدن لباس نو در آيـين هاي نوروزي، رسمي همگاني است. تهيه لباس، براي سال تحويل، فقير و غني را به خود مشغـول مي دارد. در جامعه سنتي توجه به تهيدستان و زيردستان براي تهيه لباس نوروزي - به ويژه براي کودکان - رسمي در حد الزام بود. خلعـت دادن پادشاهان و اميران در جشن نوروز، براي نو پوشاندن کارگزاران و زير دستان بود. ابوريحان بـيروني مي نويسد : «رسم ملوک خراسان اين است که در اين موسم به سپاهيان خود لباس بهاري و تابستاني مي دهند ». مورخان و شاعران از خلعـت بخشيدن هاي نوروزي فراوان ياد کرده اند. و براي اين باور است که در وقف نامه ي حاجي شفيع ابريشمي زنجاني آمده است :هر سال شب هاي عيد نوروز پنجاه دست لباس دخترانه و پنجاه دست لباس پسرانه، همراه کفش و جوراب از عوايد موقوفه تهيه و به اطفال يتيم تحويل شود.
سفرنامه نويسان دوره صفويه و قاجاريه، در شرح و وصف جشن هاي نوروزي، از لباس هاي فاخر مردم فراوان ياد کرده اند. خريد لباس نو و برخي وسيله هاي فرسوده اي که به مناسبت نوروز نياز به " نو " ساختن دارد، رقم عمده ي هزينه هاي فصلي - و گاه سالانه - خانواده ها را تشکيل ميدهد. بسياري از خانواده ها که در سوگ يکي از نزديکان لباس سياه پوشيده اند، به مناسبت نوروز، به ويژه هنگام سال تحويل، لباسي ديگر ميـپوشند. کساني که به هر علت لباس نو ندارند، مي کوشند هر قدر هم اندک - جوراب، پيراهن - در هنگام سال تحويل، نو بـپوشند.
در گذشته که فروشگاه ها و بازارهاي فروش لباس دوخته نبود و مردم دوختن لباس خود را به خياط ها سفارش مي دادند، نوبت هاي دوخت و کار شبانه روزي خياطان يکي از دشواري هاي خانواده ها بود. اگر در روزهاي پيش از نوروز، در خانواده ها، محله ها، مدرسه ها و سازمان هاي نيکوکاري رسم است که براي کودکان نيازمند لباس تهيه کنند، اين کار نيک پيش از آنکه براي کمک و همراهي باشد، براي لباس نو پوشاندن به کودکان در جشن نوروز است.
اين باور کهن را در نوشته ها، توصيه ها و توصيف هاي نوروزي، همواره مي بـينيم که : از طبـيعت پـيروي کنيم، از درختان ياد بگيريم و با آمدن بهار، لباس نو بـپوشيم، که شگون شادماني و آرامش است.

  • خوراک هاي نوروزي

در کتاب ها و سند هاي تاريخي و ادبي کهن، به ندرت از خوراکي هايي که ويژه جشن نوروز (يا جشن هاي ديگر) باشد سخن رفته است. نويسندگان و مورخان بحث از " خوردني " ها را، شايد، پـيش پا افتاده، نازيبا و يا بديهي مي دانستند. در کتاب هاي قرن چهارم به بعـد، شرح و وصف هاي دقيق، به شعر و نثر، درباره ي نوروز و مهرگان و جشن ها و آيـين هاي ديگر کم نيست، ولي از نوع و ويژگي خوراک هاي جشن ها، نه در دستگاه پادشاهان و اميران و نه در خانه هاي عامه ي مردم، سخني نرفته است.
در مقاله ها و پژوهش هايي که در اين هفتاد و پنج ساله اخير درباره نوروز نوشته شده، افزون بر خوردني هاي سفره هفت سين، گاه از غذاهاي ويژه شب پيش از نوروز، و شب اول سال، در خانواده هاي سنتي شهرها و منطقه هاي مختلف ياد شده است. خوراکي هايي که با ويژگي هاي اقليمي و نوع فراورده هاي هر منطقه هماهنگي داشت، و در عين حال بهترين و کمياب ترين غذاي منطقه بود؛ و همه قشرهاي اجتماعي - فقيران نيز - مي کوشند که در اين روزها، براي فراهم آوردن غذاي بهتر، گشاده دستي کنند و به گفته ي ابوريحان: «اين عيدها، يکي از اسبابي است که تنگي روزي فقيران را به زندگي فراخ مبدل مي سازد».
امروز در تهران و برخي شهرهاي مرکزي ايران، سبزي پلو ماهي خوردن در شب نوروز و رشته پلو در روز نوروز رسم است، و شايد بتوان گفت که غذاي خاص نوروز در اين منطقه است." پلو " در شهرهاي مرکزي و کويري ايران ( مي توان گفت غير از گيلان و مازندران در همه ي شهرهاي ايران ) تا چندي پـيش غذاي جشن ها، غذاي مهماني و نشانه رفاه و ثروتمندي بود. و اين " بهترين " غذا، خوراک خاص همه ي مردم - فقير و غني - در شب نوروز بود. اگر نيک مردي در صد و پنج سال پـيش در استرک کاشان، ملکي را وقف مي کند که از درآمد آن " همه ساله برنج ابتياع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالي استرک، وضيع و شريف، ذکور و اناث، صغير و کبـير، بالسويه برسانند "، بي گمان به اين نيت بوده، که در شب نوروز سفره ي هيچ کس بي " پلو " نباشد.
با پـيدايش و گسترش رسانه هاي گروهي صنعتي امروز چون روزنامه ها، راديو و تلويزيون، و وجود برنامه هاي گونه گون در معرفي جشن ها و آيـين هاي کهن، نوعي يکنواختي در فراهم آوردن وسيله ها و برگزاري مراسم، در همه ي شهرها و استان ها به وجود آمده است. بي گمان تبليغات مؤسسه هاي توليد کننده کالاها نيز عاملي موثر در اين يکنواختي هاست.

  • ديد و بازديد نوروزي، يا عيد ديدني

از جمله آيـين هاي نوروزي، ديد و بازديد، يا " عيد ديدني " است. رسم است که روز نوروز، نخست به ديدن بزرگان فاميل، طايفه و شخصيت هاي علمي و اجتماعي و منزلتي مي روند. در بسياري از اين عيد ديدني ها، همه کسان خانواده شرکت دارند. کتاب هاي تاريخي و ادبي، تـنها از عيد ديدني هاي رسمي دربارها و اميران و رئـيسان خبر مي دهند. رسمي که هنوز هم خبرگزاري ها و رسانه ها، به آن بسنده مي کنند. " ديدن" هاي نوروزي که ناگزير " بازديد " ها را دنبال دارد، و همراه با دست بوسي و روبوسي است، در روزهاي نخست فروردين، که تعطيل رسمي است، و گاه تا سيزده فروردين ( و مي گويند تا آخر فروردين ) بـين خويشاوندان و دوستان و آشنايان دور و نزديک، ادامه دارد. رفت و آمد گروهي خانواده ها، در کوي و محله - به ويژه در شهرهاي کوچک - هنوز از ميان نرفته است. اين ديد و بازديدها، تا پاسي از شب گذشته، به ويژه براي کساني که نمي توانند کار روزانه را تعـطيل کنند، ادامه دارد.
تا زماني که "مسافرت هاي نوروزي" رسم نشده بود، در شهرها و محله هايي که آشنايي هاي شغـلي و همسايگي و " روابط چهره به چهره " جايي داشت، ديد و بازديد هاي نوروزي، وظيفه اي بـيش و کم الزامي به شمار مي رفت. و چه بسا آشناياني بودند - و هستـند - که فقط سالي يک بار، آن هم در ديد و بازديد هاي نوروزي، به خانه ي يکديگر مي روند. به ياد دارم که در کرمان، در بـين زردشتيان، هنگامي که کسي از دوست و آشنايش گله مي کرد که چرا بديدنش نمي آيد، اين جمله مي گفت : " اگر با هم قهر هم بوديم، دست کم سالي يک بار به خانه ي هم مي آمديم " و چه بسيار کدورت ها و رنجشن هاي خانوادگي و خويشاوندي که به يـُمن ديد و بازديد هاي نوروزي برطرف شده و مي شود.
گسترش شهرها، ازدياد جمعـيت، پراکندگي خانواده هاي سنتي، محدوديت هاي شغلي و نيز فرهنگ آپارتمان نشيني، از عامل هايي است که ديد و بازديد هاي نوروزي را کاهش داد. و بر اثر اين دشواري ها و محدوديت هاي زماني، بسياري از خانواده هايي هم که به مسافرت نمي روند، براي ديد و بازديدهاي نوروزي، از پـيش زماني را معـين مي کنند.
کتاب تذکره صفويه کرمان که گزارشي از رويدادهاي سال هاي 1063 تا 1104 است، " شرح وقايع " هر سال را، با اين که محاسبه ي ماه و سال بر اساس تقويم قمري است، از برگزاري جشن ها، رسم ها، و آيـين هاي نوروزي، در دستگاه حکومتي آغاز مي کند، از جمله : حاکم و وزير و آصف حميده سير، در نوروز آن سال (1080 قمري) که مصادف با 15 شوال بود، در باغ نظر به عيش و خرمي گذرانده، علما و صلحا وشعرا را به صلات گرانمايه خرسند گردانيد (...) و دستار خواهان گسترده، اقسام طعام نزد خاص و عام کشيد. روز ديگر به ديدن اعزه ولايت رفته، دو سه روز هم چنين ديدن مردم مي نمودند، و بعد از آن هر روزه به ازاء ضيافت نوروزي، هنگامه تير اندازي گرم بود. تماشاي " جنگ گاو و قوچ " نيز در اين دوره از آيـين هاي نوروزي بود : «روز نوروز سال 1101 که در 7 جمادي الثاني واقع بود، طرف عصر وزير به اتفاق ( ... ) در صحراي موؤيدي ( در قسمت شمال شهر فعلي کرمان ) جنگ گاو و قوچ طرح انداخته، بعد از آن اسب دواني کرده، از حضور دوستان جناني خرمي، و به مقـتـضاي وقت کامراني مي نمودند.»

  • نوروز اول

در ديد و بازديدهاي نوروزي رسم است که نخست به خانه ي کساني بروند که " نوروز اول " در گذشت عضوي از آن خانواده است. خانواده هاي سوگوار افزون بر سومين، هفتمين و چهلمين روز، که بيشتر در مسجد برگزار مي شود، نخستين نوروز که ممکن است بيش از يازده ماه از مرگ متوفا بگذرد، در خانه مي نشـينند. و در اين روز است که خانواده هاي خويشاوند لباس سياه را از تن سوگواران در مي آورند. جلسه هاي " نوروز اول " که جنبه ي نمادين دارد، در عين حال از فضاي ديد و بازديدهاي نوروزي برخوردار است. و ديدارکنند گان، در نوروز اول، به خانواده سوگوار تسليت نمي گويند، بلکه براي آنان " آرزوي شادماني " مي کنند، تا در آغاز سال نو فال بد نزنند. رسم نوروز اول بـيشتر در شهرهايي برگزار مي شود که آخرين روز اسفند را به عنوان ياد بود درگذشتگان سال سوگواري نکنند.

  • هديه نوروزي، يا عيدي

هديه و عيدي دادن به مناسبت نوروز رسمي کهن است، کتابهاي تاريخي از پـيشکش ها و بخشش هاي نوروزي - پـيش از اسلام و بعد از اسلام - خبر مي دهند، از رعـيت به پادشاهان حکمرانان، از پادشاهان و حکمرانان به وزيران، دبـيران، کارگزاران و شاعران، از بزرگتران خاندان به کوچکتران، به ويژه کودکان.
رسم هديه دادن نوروزي را، ابوريحان بيروني از گفته آذرباد، موبد بغـداد چنين آورده :« نيشکر در ايران، روز نوروز يافت شد، پـيش از آن کسي آن را نمي شناخت. جمشيد روزي ني اي ديد که از آن کمي به بيرون تراوش کرده، چون ديد شيرين است، امر کرد اين ني را بـيرون آورند و از آن شکر ساختـند. و مردم از راه تبريک به يکديگر شکر هديه کردند، و در مهرگان نيز تکرار کردند، و هديه دادن رسم شد.
پـيشکشي رعيت ( تاجر، صنعتگر، کشاورز) و حاکمان ولايت، به پادشاهان و خلفا، در واقع بخشي از باج و خراج و ماليات سالانه بود که - گفته يا نگفته - به آن متعـهد بودند. و " خزانه " کشور از آن آبادان بود. ابوريحان بـيروني مي نويسد :«پادشاهان ساساني آنچه را که پنج روز عيد ( به ترتيب؛ اعيان، دهقانان، سپاهيان، خاصان و خادمان ) هديه آورده بودند، روز ششم امر به احضار مي کرد و هر چه قابل خزانه بود نگه مي داشت، و آنچه مي خواست به اهل انس و اشخاص که سزاوار خلوتـند مي بخشـيد.»
کمپر، سياح دوره صفوي، از هديه هاي حاکمان و ثروتمندان محلي، که براي شاه سليمان مي آوردند، به عنوان " سومين رقم بودجه دربار " ياد مي کند. تاورنيه هديه ي يکي از حاکمان را به پادشاه " ده هزار اشرافي " ذکر کرده، و شاردن هديه هاي به پادشاه را حدود 2 ميليون فرانک تخمين ميزند. " درو ويل " مي نويسد : اين هديه هاي نوروزي علاوه بر طلا، جواهر و سکه هاي زر، عبارت از اسب هاي اصيل، جنگ افزار، پارچه هاي گران بها و شال هاي کشمير و پوست هاي ممتاز و قـند و قهوه و چاي و مربا است.
در کتابهاي تاريخي و ادبي، بـيش از همه از هديه پادشاهان به شاعران سخن رفته، هديه اي که، بنا بر رسم، براي سرودن قصيده ها و مديحه هاي نوروزي داده مي شد. هديه به شاعران در جشن نوروز که انگيزه و وسيله اي براي سرودن شعر و مديحه بود، در واقع نوعي حقوق ماهانه و سالانه شاعر به شمار مي رفت. از جمله بيهقي مي نويسد :« روز پنج شنبه هجدهم ماه جمادي الاخري، امير ( سلطان مسعـود ) به جشن نوروز به نشست، و هديه ها بسيار آورده بودند، و تکليف بسيار رفت و شعر شنود از شاعران که شادکام بود، در اين روزگار زمستان و فارغ دل، و فترتي نيفتاد و خلعت فرمود، و مطربان را نيز فرمود، و مسعـودي شاعر را شفاعت کردند، سيصد دينار فرمود.»
اين بخشش ها گاه به اندازه اي بود که مي توانست شاعري را توانگر سازد :«گويند روز نوروزي، جهت خالدبن برمک وزير، کاسه ها از زر و نقره هديه آورده بودند. يکي از شاعران عرب در اين باره شعري سرود و به اين موضوع اشاره کرد. خالد هر چه در آن مجلس اواني زر و نقره بود به آن شاعر بخشيد. چون اعتبار کردند، مالي عظيم بود و شاعر از آن توانگر شد.»
رسم و ضابطه پـيشکش هاي سنگين بها به پادشاهان و حاکمان تا دوره مشروطيت رايج بود. برقراري ماليات ها و الزام به پرداخت هاي منظم و حساب شده، پـيشکش هاي باج و خراج گونه را به مقدار زيادي از اعتبار انداخت. ولي دادن عيدي و هديه به ويژه از طرف مقام بالا تر ( منزلتي، اقتصادي و سني ) از رسم ها و آيـين هاي ديرين فرهنگ ماست. امروز رسم عيدي دادن به جوانان و کودکان در خانواده، به کسان کم درآمد و خدمتگزاران در محيط کار، به رفتگر، به نامه رسان و ... در عين حال نوعي جبران زحمت و انـتـظار خدمت است. عيدي هاي امروز بيشتر به صورت نقد و اسکناس نو است. بانک ها پـيش بـيني تهيه ي " اسکناس نو " کرده، و در اختيار مشتريان مي گذارند. در جامعـه کشاورزي، روستايي و عشايري، در گذشته اي نه چندان دور، پـيشکش هاي نوروزي فراورده هاي محلي بود و بخشش ها، کالا و فراورده غير محلي.
هديه دادن ها، که به مناسبت هايي، چون عيد، موفقيت، مسافرت، تولد، ازدواج، مرگ (در برخي شهرها، به ويژه جامعـه ي عشيره اي رسم است که براي خانواده متوفا غذا، گوسفند، برنج و ... مي برند) و .. است، به ويژه در خانواده هاي سنتي، داراي اهميت و مفهومي در خور توجه است (که خود پژوهش و گفتاري جداگانه مي طلبد). هر چند که چند سالي است واژه ي فرانسوي " کادو " براي هديه هايي چون ره آورد ( سوغات )، چشم روشني، مبارک باد، جاي خالي پا و ... به کار مي رود، ولي اهميت، کيفـيت و کميت هر يک متمايز است. البته اين باور وجود دارد که گرفتن عيدي از دست کسان مورد احترام ( از نظر سني، منزلتي، خويشاوندي، علمي، نسبي و ...) تبرک، داراي شگون و " دست لا ف " است.

  • کارت تبريک عيد

تبريک گفتن عيد و جشن نوروز، در نامه هايي که از شهري به شهر ديگر فرستاده مي شد، رسمي کهن است. در برخي از منشآت و کتابهاي ترسل و نامه نگاري نمونه هايي آمده است، ولي با رواج چاپ، فرستادن " کارت تبريک عيد " که با مضمون ها و رنگهاي گونه گون تهيه و در دسترس قرار گرفته، وارد فرهنگ ما شده است. با کم شدن ديد و بازديدها - به علت هايي که در پـيش ياد شد - فرستادن کارت تبريک رونق بـيشتري يافته است.

  • چهاردهم فروردين

در واقع آغاز کار و فعاليت هاي " سال نو " از چهاردهم فروردين است. دبستان ها، دبـيرستان ها و دانشگاه ها از اين روز آغاز مي شود. مسافرت رفتن پـيش از سيزده را باور عاميانه نحس مي داند. کوچ بسياري از عشاير از چهاردهم فروردين است. تـقسيم آب کشاورزي، در برخي از روستاها و بسياري از فعـاليت هاي ديگر، از چهاردهم فروردين شکل مي گيرد.

  • باورهاي عاميانه

رفتارها و گفتارهاي هنگام سال تحويل و روز نوروز، به باور عاميانه، مي تواند اثري خوب يا بد براي تمام روزهاي سال داشته باشد. برخي از اين باورها را در کتابهاي تاريخي نيز مي يابـيم، و بسياري ديگر باورهاي شفاهي است، و در شمار فولکلور جامعـه است که در خانواده ها به ارث رسيده است :
- کسي که در هنگام سال تحويل و روز نوروز لباس نو بـپوشد، تمام سال از کارش خرسند خواهد بود.
- موقع سال تحويل از اندوه و غم فرار کنيد، تا تمام سال غم و اندوه از شما دور باشد.
- روز نوروز دوا نخوريد بد يمن است.
- هر کس در بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، شکر بچشد و با روغن زيتون تن خود را چرب کند، در همه ي سال از بلاها سالم خواهد ماند.
- هر کس بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، سه مرتبه عسل بچشد و سه پاره موم دود کند از هر دردي شفا يايد.
- کساني که مرده اند، سالي يکبار، هنگام نوروز، " فروهر " آنها به خانه بر مي گردد. پس بايد خانه را تميز، چراغ را روشن و ( با سوزاندن کندر و عود ) بوي خوش کرد.
- کسي که روز نوروز گريه کند، تا پايان سال اندوه او را رها نمي کند.
- روز نوروز بايد يک نفر " خوش قدم " اول وارد خانه شود.
- اگر قصد مسافرت داريد پـيش از سيزده سفر نکنيد. روز چهاردهم سفر کردن خير است.
- روز سيزده کار کردن نحس است.

ويراستار ادبي: مسعود سروريمدير وبلاگ علم و فناوري

منبع : دکتر محمود روح الامينينقل از : بنياد نظريه علمي CPH

+ نوشته شده توسط مسعود سروری در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389 و ساعت 17:17 |

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد،

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت،

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد،

گلویم سوتکی باشد

به دست کودکی گستاخ و بازیگوش،

و او یکریز و پی در پی

دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد.

بدین سان بشکند در من

سکوت مرگبارم را…

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده توسط مسعود سروری در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389 و ساعت 17:8 |

اخلاق واژه­ای عربی است که جمع خُلق و خُلُق است که در لغت به معنای سرشت، خوی، طبیعت و امثال این معانی نیز به کار می­رود و به معنای صورت درونی و باطنی و ناپیدای آدمی است که با بصیرت درک می­شود و در مقابل خًلق قرار دارد که به صورت ظاهریی که با چشم قابل رویت است اطلاق میشود[1]. بسیاری از فلاسفه و حکمای اسلامی نیز در تعریف اصطلاحی اخلاق با توجه به همان معنای لغوی آن تعریفی ارائه کرده­اند. حکمای گذشته منشا هر گونه رفتار ظاهری و عمل آدمی را به روح و نفس غیر مادی انسان می­دانستند و از این رو اصل در اخلاق را توجه به  صفات نفسانی انسان می­دانستند که ثمره اصلاح نفس و درون در رفتارها و اعمال بیرونی به سرعت آشکار می­شود. از این رو عموما اندیشمندان اسلامی نیز که به اصل وجود نفس اعتقاد داشتند اخلاق را به گونه متناسب با همین مسئله تعریف نموده­اند.

  گاه منظور از اخلاق در اصطلاح انديشمندان هرگونه صفت نفساني است كه موجب پيدايش كارهاي خوب يا بد مي­شود؛ چه آن صورت نفساني به صورت پايدار و راسخ باشد و چه به صورت ناپايدار و غيرراسخ و چه از روي تامل و انديشه صادر شود يا بدون تفكر و تامل. در عين حال شایع ترین کاربرد اصطلاحی اخلاق در میان اندیشمندان اسلامی عبارت است از «صفات نفسانی راسخ و پایداری که موجب می­شوند افعالی متناسب با آن صفات به سهولت و بدون نیاز به تامل و تروی  از آدمی صادر شود».[2] مطابق این دسته تعاریف[3] اخلاق تنها شامل صفات نفسانی پایداری است که در نفس رسوخ کرده باشد و شامل صفات ناپایداری که به صورت ملکه نفسانی در نیامده­اند نمی­گردد؛ در این صورت شخص بردباری که به صورت موردی دچار غضب می­شود یا بخیلی که با تامل و تفکر فراوان بخششی می­کند از این تعریف خارجند. بنابراین تعریف اخلاق هیاتی است استوار و راسخ در جان آدمی که کارها به آسانی و بدون نیاز به تامل و تفکر از آن صادر می­شود. در عین حال این تعریف هم شامل فضایل اخلاقی می­شود و هم شامل رذایل اخلاقی؛ از این رو اگر این هیات به گونه ای باشد که افعال زیبا و پسندیده از آن صادر گردد، آن را اخلاق نیک و فضیلت می­نامند و چنانچه آن هیات به گونه­ای باشد که موجب صادر شدن افعالی زشت و ناپسند گردد، اخلاق بد و رذیلت نامیده می­شود. همچنین در خصوص منشا پیدایش این صفات پایدار نفسانی مباحث زیادی طرح شده است؛ برخی معتقدند که این ملکات در اثر تکرار عمل پدید می­آیند و عده­ای نیز نقش عواملی مانند محیط و وراثت و از این قبیل امور را مهم می­دانند. برخی نیز برای این قبیل صفات نفسانی منشایی ذاتی و فطری را قایلند. در عین حال در مفهوم خلق و ریشه لغوی آن، هیچ یک از این لحاظ نشده است. گرچه معنای لغوی خلق صفت ثابت و ملکه نفسانی است و در علم اخلاق نیز معمولا همین معنا مراد است ولی گاهی این واژه در معنای عام­تری نیز به کار می­رود و به مطلق صفات نفسانی که منشا افعال اختیاری قرار می­گیرند اطلاق می­شود. بر طبق این اصطلاح کار فرد بخیلی که با تکلف بخشش می­کند نیز کار اخلاقی مثبت محسوب می­شود و یا کسی که با تامل و تفکر عمل خوبی را انجام می­دهد نیز متصف به اخلاقی بودن می­شود.[4] برخی نیز اخلاق را به صورت صفت فعل به کار برده­اند که در این صورت به معنای کار اخلاقی است و از این جهت آن فعل خارجی و لو از هیئت راسخه در نفس پدید نیامده باشد به فاضله یا رذیله بودن متصف می شود. شهید مطهری تعریفی از اخلاق را می­پذیرد که هم به چگونه رفتار کردن توجه کرده باشد و هم به چگونه بودن؛ چگونگی رفتار مربوط می­شود به اعمال انسان که شامل گفتار هم می­شود و چگونه بودن مرتبط با صفات و ملکات نفسانی است.[5] 
  گاهي اخلاق به معناي فضايل اخلاقي نيز به كار مي­رود كه در اين صورت اين واژه در مورد اخلاق نيك و فضيلت­هاي اخلاقي به كار مي­رود؛ مثلا گفته مي­شود دروغگويي كاري غير اخلاقي است يا عصاره اخلاق عشق و محبت است. واژه اخلاق به معناي نهاد اخلاقي زندگي نيز به كار رفته است. اين كاربرد بيشتر نزد فيلسوفان غربي استفاده شده است.[6] در اين معنا اخلاق مانند زبان، دين و كشور پيش از افراد بوده و بعد از آنان نيز خواهد بود. به بيان ديگر اخلاق در اين اصطلاح مجموعه ای است از اصول و قواعد بیانگر بایدها و نبایدهای اخلاقی که نوعی استقلال از شخص در آن ها وجود دارد، اصولی مانند خوبی راستگویی و بدی دروغ گویی که افراد آن ها را از والدین یا آموزگار می­آموزند و به نوعی بر اجتماع تکیه دارند و به عنوان ابزاری در دست اجتماع است که بر افراد تحمیل می­کند. اخلاق به این معنا امری اجتماعی است.[7] در برخي كاربردها اخلاق به معناي نظام رفتاری حاکم بر یک گروه یا فرقه­ای  نيز به كار رفته است. اخلاق اسلامی می­تواند به معنای نظام رفتاری مورد پسند مسلمانان و اخلاق مسیحی به معنای نظام رفتاری مورد قبول مسیحیان  به کار رود.[8]  
  همچنین برخی از ابتدا قلمرو اخلاق و مسائل اخلاقی را به حیطه­های خاصی محدود کرده­اند. به عنوان مثال عده­ای اخلاق فردی را نفی کرده و مدعی­اندکه بستر شکل­گیری اخلاق در اجتماع است که در این صورت اخلاق تماما در اخلاق اجتماعی خلاصه می­شود. دیگرانی نیز برای اخلاق دامنه گسترده تری را تعریف کرده و از انواع اخلاق فردی، اجتماعی، بندگی و اخلاق خانواده سخن گفته اند.[9]


[1]. الزبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت، دار مکتبه الحیاه، بی تا، ج6،ص337 و ابن منظور، لسان­العرب، بیروت، دار احیاء التراث العربی،  1416ق. ج 4، ص194، 1416ق.
[2]. ر. ک: ابی علی مسکویه، تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق، قم: انتشارات بیدار، بی تا،  ص51 و محلسی، ملا محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه وفا، ج 67 باب 59، ص372، ذیل حدیث 18.
[3]. دیگرانی مانند ملامحسن فیض کاشانی، خواجه نصیر طوسی، ملا احمد نراقی و ملا مهدی نراقی نیز تعاریف مشایهی ارائه کرده اند.
[4] . به عنوان نمونه یحیی بن عدی در تهذیب الاخلاق خود، اخلاق را شامل صفات نفسانی غیرپایدار هم دانسته اند ر. ک:یحیی بن عدی، تهذیب الاخلاق به قلم جاد حاتم، ص 47.
[5] . مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی حکمت عملی، انتشارات صدرا، چاپ اول ص22.
[6] . فرانكناٰ، ويليام كي ، فلسفه اخلاق،‌ ترجمه هادي صادقي،‌ قم :‌كتاب طه، 1383، ص 28.
[7] . همان ص 29.
[8] . اتکینسون، آر. اف، درآمدی به فلسفه اخلاق، ترجمه سهراب علوی نیا، تهران: مرکز ترجمه و نشر کتابف، 1369، ص 17.
[9] . جمعی از نویسندگان، کتابشناخت اخلاق اسلامی، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، قم: 1385 ص22.
+ نوشته شده توسط مسعود سروری در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389 و ساعت 17:4 |

شمول آيين نامه به دوره كارشناسي ارشد پيوسته

 

ماده 32 دانشجوي دوره كارشناسي ارشد پيوسته، در طول تحصيل تا سقف واحدهاي قابل قبول دوره كارشناسي ( 135 تا 140 ) تابع مقررات اين آيين نامه است و در دروس تخصصي، پروژه و پاياننامه كه در برنامه مصوب با علامت ستاره مشخص شده اند تابع آيين نامه كارشناسي ارشت ناپيوسته خواهد بود.

 

7) مرخصي تحصيلي و انصراف از تحصيل

 

مرخصي تحصيلي

 

ماده 33 دانشجو مي تواند در هريك از دوره هاي كارداني و كارشناسي ناپيوسته براي 2 نيمسال متوالي و يا متناوب از مرخصي تحصيلي استفاده كند.

تبصره : مدت مرخصي تحصيلي، جزو حداكثر مدت مجاز تحصيل دانشجو در هر دوره محسوب مي شود.

ماده 34 تقاضاي مرخصي تحصيلي بايد به صورت كتبي،‌ حداقل دوهفته قبل از شروع نام نويسي هر نيمسال، توسط دانشجو به اداره آموزش دانشكده يا دانشگاه تسليم گردد.

تبصره : اداره آموزش موظف است پس از كسب نظر از گروه آموزشي ذي ربط قبل از اتمام مهلت نام نويسي، موافقت يا عدم موافقت با درخواست دانشجو را كتباً به ويا بلاغ نمايد.

 

انصراف از تحصيل

 

ماده 35 ترك تحصيل بدون كسب اجازه از دانشگاه محل تحصيل، انصراف از تحصيل محسوب مي شود و دانشجوي منصرف از تحصيل حق ادامه تحصيل ندارد.

تبصره : در موارد استثنايي، كه دانشجو ترك تحصيل خود را موجه مي داند، بايد دلايل آن را حداقل يك ماه قبل از پايان همان نيمسال به دانشگاه ارائه دهد. در صورت تأييد موجه بودن ترك تحصيل توسط دانشگاه، آن نيمسال جزو مرخصي دانشجو محسوب مي شود.

ماده 36 : دانشجويي كه بخواهد از تحصيل منصرف شود، بايد درخواست انصراف خود را شخصاً به اداره آموزش دانشگاه تسليم نمايد. اين دانشجو مجاز است فقط براي يك بار در فاصله ي كماه از تاريخ درخواست، تقاضاي انصراف خود را پس بگيرد. پس از انقضاي اين مهلت حكم انصراف از تحصيل وي صادر مي شود و دانشجو پس از آن، حق ادامه تحصيل در آن دوره را ندارد.

تبصره 1 : دانشجوي منصرف از تحصيل موظف است به كليه تعهداتي كه در دوران تحصيل سپرده است، عمل كند.

تبصره 2 : تحصيل مجدد دانشجوي منصرف از تحصيل موكول به شركت و قبولي در آزمون سراسري براساس ضوابط مربوط است.

 

مرخصي تحصيلي همسر دانشجوي بورسيه و كاركنان دولت

 

ماده 37 دانشجويي كه به عنوان همسر يكي از كاركنان دولت، يا همسر يكي از دانشجويان بورسيه، به عنوان همراه، به خارج از كشور اعزام مي شود، مي تواند با ارائه حكم مأموريت همسر و به تشخيص و تأييد شوراي آموزشي دانشگاه، علاوه بر استفاده از ميزان مرخصي استحقاقي در طول دوره تحصيل، تا 4 سال ديگر از مرخصي تحصيلي بدون احتساب در سنوات بهره مند گردد.

 

8 ) انتقال

 

تعريف انتقال

 

ماده 38 انتقال بهمعني تغيير محل تحصيل دانشجو ا زيك دانشگاه به دانشگاه ديگر در همان رشته و همان مقطع تحصيلي است.

ماده 39 انتقال دانشجو به هريك از دانشگاههاي تهران ممنوع است جز در موارد زير :

1- شهادت، فوت يا معلول شدن سرپرست خانواده دانشجو، به طوري كه وي به تشخيص مراجع قانوني، به عنوان كفيل خانواده شناخته شود.

2- معلوليت مؤثر دانشجو، به نحوي كه به تشخيص شوراي عالي پزشكي به طور مستقل قادر به ادامه زندگي نباشد.

3- ازدواج رسمي و دائمي دانشجوي دختر، كه محل تحصيل يا اشتغال شوهر در تهران باشد. به تأييد مراجع ذي ربط.

تبصره 1 : هريك از موارد مذكور در اين ماده بايد بعد از قبولي دانشجو در دانشگاه صورت گرفته باشد.

تبصره 2 : براي كارمندان رسمي و پيماني دولت، ارايه حكم اشتغال و سكونت او در تهران بايد به تأييد مراجع قانوني يا نيروي انتظامي رسيده باشد.

 تبصره 3 :  در موارد استثنايي كه دانشگاه تشخيص مي دهد، چنانچه محل تحصيل دانشجوي دختر در تهران باشد و شوه راو نيز در شهرستان، دانشجو باشد، اگر رشته تحصيلي دختر در شهرستان (محل تحصيل شوهر ) موجود نباشد، شوهر او مي تواند به تهران منتقل شود.

تبصره 4 : به منظور توزيع دانشجويان انتقالي به تهران و جلوگيري از سرگرداني آنان در تعيين محل تحصيل، كميته اي در معاونت دانشجويي وزارتين فرهنگ و آموزش عالي و وزارت بهداشت و درمان پزشكي به نام كميته انتقال تشكيل مي شود. اين كميته مي تواند براي پذيرش دانشجوي انتقالي در هريك از دانشگاههاي تهران، سهميه تعيين كرده و دانشجويان انتقالي را مطابق سهيمه جايابي كند.

ماده 40 انتقال دانشجو از دانشگاهها و موسسات آموزش عالي تهران به شهرستانها و از شهرستانها به يكديگر ، در يك رشته و در يك مقطع، به شرط موافقت دانشگاههاي مبدأ و مقصد بلامانع است.

ماده 41 انتقال از دوره هاي شبانه به روزانه، از دانشگاه پيام نور به دانشگاههاي حضوري( اعم از روزانه و شبانه ) و از دانشگاههاي غير دولتي به دانشگاههاي دولتي ممنوع است ولي انتقال به عكس آن، با موافقت مبدأ و مقصد، بلامانع است.

 

انتقال فرزندان اعضاي هيأت علمي

 

ماده 42 انتقال همسر و فرزندان اعضاي هيأت علمي به محل اشتغال آنها طبق ضوابط ويژه، صورت مي گيرد. و اين ضوابط توسط وزارتين فرهنگ و آموزش عالي و بهداشت، درمان و آموزش پزشكي تهيه و تدوين و ابلاغ مي شود.

 

انتقال دانشجويان ايراني خارج از كشور

 

ماده 43 انتقال دانشجويان ايراني شاغل به تحصيل در خارج از كشور به دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي داخل مطابق آيين نامه اي صورت مي گيرد كه در جلسه 229 مورخ 28/3/1374 شوراي عالي برنامه ريزي تصويب و ابلاغ شده است.(ضميمه3)

ماده 44 دانشجوي متقاضي انتقال بايد درخواست خود را با ذكر مورد، حداقل 6 هفته قبل از شروع نيمسال تحصيلي به اداره آموزش دانشگاه مبدأ تسليم نمايد.

ماده 45 دانشگاه مبدأ در صورت موافقت با انتقال ، موظف است حداكثر، ظرف يك هفته، موافقت خود را همراه درخواست دانشجو و ريز نمرات او به دانشگاه مقصد ارسال دارد. و دانشگاه مقصد مكلف است، حداقل دو هفته قبل از شروع  نام نويسي نظر خود را به دانشگاه مبدأ اعلام نمايد.

تبصره : در صورت موافق تبا انتقال، كليه سوابق دانشجو از دانشگاه مبدأ به دانشگاه مقصد ارسال و ارتباط دانشجو با دانشگاه مبدأ قطع مي شود.

ماده 46 در صورت انتقال فقط واحدهاي گذرانده شده دانشجو كه نمرات آنها 12 و يا بالاتر است پذيرفته مي شود و پذيرفتن واحدهايي كه نمره آنها كمتر از 12 است، برعهده دانشگاه مقصد است. در هر حال حذف احتمالي واحدهاي درسي دانشجوي انتقالي در حدودي مجاز است كه وي امكان گذراندن واحدهاي باقيمانده خود را در طول مدت مجاز تحصيل داشته باشد.

تبصره : تمام نمرات درسي دانشجو در دانشگاه مبدأ  اعم از قبولي و يا ردي و سوابق آموزشي دانشجوي انتقالي از لحاظ مشروطي ، عيناً در كارنامه دانشجو ثبت و نمرات دروس پذيرفته شده، فقط در محاسبه ميانگين كل او محسوب مي شود.

ماده 47 مدرك فراغت از تحصيل دانشجوي انتقالي توسط دانشگاه مقصد صادر مي شود. و در آن مدرك، تعداد واحدهاي گذرانده شده دانشجو و مجموع واحدها در دانشگاههاي مبدأ و مقصد، با ذكر ميانگين نمرات آنها و سوابق تحصيلي دانشجو قيد مي شود.

ماده 48 انتقال دانشجو در طول مدت تحصيل، در هر مقطع تحصيلي فقط يكبار مجاز است.

 

9) دانشجوي مهمان

 

ماده 49 در مواردي كه دانشجو به طور موقت، ناگزير به تغيير محل تحصيل خود باشد، مي تواند با موافقت دانشگاههاي مبدأ و مقصد، به عنوان دانشجوي مهمان به طور موقت، براي مدت معين، محل تحصيل خود را تغيير دهد.

ماده 50 مهمان شدن دانشجو در يك دانشگاه ، مشروط بر اين است كه، دانشجو حداقل يك نيمسال تحصيلي خود را در دانشگاه مبدأ گذرانده باشد.

ماده 51 مهمان شدن دانشجو در يك دانشگاه براي گذراندن يك يا چند واحد درس به صورت تك درس با نظر دانشگاه مبدأ و موافقت دانشگاه مقصد بلامانع است.

ماده 52 هر دانشجو در هر رشته مي تواند حداكثر يك نيمسال در دوره كارداني، يا دونيمسال در دوره كارشناسي، در يك دانشگاه به طور تمام وقت، به صورت مهمان تحصيل كند. درهر حال نبايد تعداد دروسي را كه دانشجو به صورت مهمان   ( چه به صورت تمام وقت و چه به صورت تك درس ) در يك يا چند دانشگاه گذرانده است، از 40 درصد كل واحدهاي دوره تجاوز كند.

تبصره : انتخاب واحد دانشجو، چه به صورت تك درس و چه به صورت تمام وقت، بايد با اطلاع گروه آموزشي دانشگاه مبدأ و طبق شرايط دانشگاه مقصد باشد.

ماده 53 واحد هايي را كه دانشجوي مهمان در يك دانشگاه مي گذراند، عيناً در كارنامه او در دانشگاه مبدأ ثبت مي شود. نمرات آنها در محاسبات ميانگين نيمسال و ميانگين كل او منظور خواهد شد.

ماده 54 مدرك فراغت از تحصيل دانشجوي مهمان در هر صورت توسط دانشگاه مبدأ صادر مي شود.

 

10) تغيير رشته

 

ماده 55 دانشجو در طول دوران تحصيل در مقطع كارداني و كارشناسي مي تواند، با داشتن شرايط زير و موافقت گروه آموزشي ذي ربط از يك رشته ديگر در يك گروه آزمايشي و همان دانشگاه تغيير رشته دهد:

1- ادامه تحصيل متقاضي در رشته قبلي از نظر مقررات آموزشي بلامانع باشد.

2- حداقل 6/1  و حداكثر  6/2  واحدهاي دوره را گذرانده باشد.

3- نمره آزمون ورودي متقاضي از نمره آزمون پايين ترين فرد پذيرفته شده در سهميه و رشته مورد تقاضا در همان سال كمتر نباشد.

4- با توجه به حداكثر مدت مجاز تحصيل، امكان گذراندن واحدهاي درسي مورد نياز در رشته جديد را داشته باشد.

تبصره 1 : تغيير رشته دانشجوياني كه به دستگاههاي اجرايي خاص تعهد دارند، با رعايت كليه شرايط اين ماده و اعلام موافقت دستگاه ذي ربط امكان پذير است.

تبصره 2 : تغيير رشته به رشته هايي كه در ضوابط گزينش آنها شرايط خاص     پيش بيني شده است، موكول به احراز شرايط مربوط است.

تبصره 3 : دانشجو در هريك از مقاطع تحصيلي، تنها يك بار مي تواند تغيير رشته دهد.

ماده 56 : تغيير رشته در مقاطع تحصيلي هم سطح صورت مي گيرد. در غير اينصورت فقط از مقطع بالاتر به مقاطع پايين تر ، امكان پذير است.

ماده 57 : در صورت موافق تبا تقاضاي تغيير رشته ، دانشجو موظف است در اولين فرصت در رشته جديد نام نويسي كند و پس از نام نويسي، دانشجو حق بازگشت به رشته قبلي را ندارد.

تبصره : اقدام نكردن دانشجو به نام نويسي در رشته خود در وقت معين بهمنزله انصراف از تغيير رشته تلقي مي شود و حق تغيير رشته تا پايان دوره از وي سلب مي شود.

ماده 58 : دروسي كه دانشجو در رشته قبل گذرانده است درگروه آموزشي رشته جديد بررسي و معادل سازي مي شود و فقط دروسي ازو ي پذيرفته مي شو دكه به تشخيص گروه آموزشي، با دروس رشته جديد، اشتراك محتوايي داشته باشد و نمره هر يك از آن دروس نيز از 12 كمتر نباشد.

تبصره 1 : دروس پذيرفته شده در كارنامه دانشجو ثبت و نمرات آنها در محاسبه ميانگين كل منظور مي شود، ولي نمرات دروس پذيرفته نشده، بدون احتساب در ميانگين ، در كارنامه دانشجو باقي مي ماند. در اين حال ميانگين كل واحدهاي پذيرفته نشده او كمتر از 12 باشد، جمعاً به عنوان يك نيمسال مشروطي براي دانشجو در رشته جديد منظور مي شود.

تبصره 2 : در صورتيك كه تعداد واحدهاي دروس پذيرفته نشده دانشجو، در حدي باش دكه امكان گذراندن واحدهاي مورد نياز رشته جديد را در طول مدت مجازتحصيل، ازو ي سلب كند، با تقاضاي تغيير رشته او موافقت نمي شود.

 

تغيير رشته اضطراري

 

ماده 59 : چنانچه دانشجو به تشخيص شوراي آموزشي دانشگاه در دوران تحصيل، دچار بيماري يا سانحه اي گردد كه توانايي ادامه تحصيل در آن رشته و يا امكان بهره گيري از كارآيي حاصل از آن را طبق جداول نقص عضو از دست بدهد،  مي تواند با رعايت ساير مقررات به رشته ديگري متناسب با رشته خود در همان گروه آموزشي كه از لحاظ نمره آزمون ورودي نزديكترين نمره را دارد. تغيير رشته دهد. در اين حال دانشجو از رعايت شرايط موضوع ماده 55 ( باستثناي بند1 ) و ماده 75 معاف خواهد بود.

تبصره : در مواردي كه دانشجو به دلايل نقص عضو و بيماري،‌ توانايي ادامه تحصيل در هيچ يك از رشته هاي گروه آزمايشي مربوط را نداشته باشد، كميسيون آموزشي دانشگاه پس از بررسي كامل مسأله ، نسبت به تغيير رشته دانشجو به رشته اي در گروه آزمايشي ديگر تصميم مي گيرد.

ماده 60 : دانشجويان دوره دكتري پزشكي عمومي ، دندانپزشكي، داروسازي و دامپزشكي يا دوره هاي كارشناسي ارشد پيوسته، كه به دلايلي از تحصيل در دوره مربوط منع شده اند، در صورتي كه حداقل واحدهاي معادل دوره كارداني يا كارشناسي را گذرانده باشند با تصويب شوراي آموزشي دانشگاه و با احتساب واحدهايي كه گذرانده اند، مي توانند به يكي از رشته هاي گروه پزشكي يا يكي از شته هاي مرتبط با آن در گروه ديگر، در مقاطع كارداني يا كارشناسي، تغيير رشته دهند و پس از تطبيق واحدهاي گذرانده شده، در رشته جديد، به ادامه تحصيل بپردازند.

تبصره : در صورتي كه دانشگاه مبدأ ، فاقد رشته متناسب براي تغيير رشته اين گونه دانشجويان باشد، شوراي آموزشي دانشگاه نظر خود را داير بر تغيير رشته دانشجو، حسب مورد به معاونت آموزشي وزارت فرهنگ و آموزش عالي يا معاونت آموزشي وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي اعلام مي كند، تا دانشجو را در يكي از دانشگاههاي ديگر جايابي نمايد.

ماده 61 : متقاضي تغيير رشته بايد درخواست خود را همراه با مدرك لازم حداقل 6 هفته پيش از شروع نيمسال به اداره آموزش دانشگاه در محل تحصيل خود تسليم نمايد.

ماده 62 : تغيير رشته از مقطع كارشناسي به مقطع كارداني بلامانع است. در اين حال براي اين گونه دانشجو، حداكثر مدت مجاز تحصيل برمبناي دوره كارداني محاسبه و به ازاي هر 20 واحد پذيرفته شده از دانشجو، يك نيمسال از طول تحصيل وي گرفته مي شود.

 

11) پذيرش واحدهاي درسي

 

ماده 63 : معادل سازي و پذيرش دروسي كه قبول شدگان آزمون سراسري قبلاً در دانشگاهها يا ديگر مقاطع تحصيلي گذرانده اند با رعايت شرايطي به شرح زير مجاز است:

دانشجو باتوجه به سوابق تحصيلي خود مجاز به شركت در آزمون ورودي رشته جديد باشد.

دانشگاه قبلي و مدارك تحصيلي آن مورد تأييد وزارت فرهنگ و آموزش عالي يا وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشكي باشد.

تحصيل دانشجو در دانشگاه قبلي مطابق برنامه مصوب شوراي عالي برنامه ريزي باشد.

محتواي آموزشي دروس گذرانده شده دانشجو با دروس رشته جديد به تشخيص گروه آموزشي اشتراك محتوايي داشته و نمره هريك از دروس از 12 كمتر نباشد.

تبصره 1‌: معادل سازي و پذيرفتن دروس توسط گروههاي آموزشي ذي ربط در دانشگاه پذيرنده انجام مي شود.

تبصره 2 : نمرات دروس پذيرفته شده از دانشجو در محاسبه ميانگين نيمسال محسوب نمي شود ولي در محاسبه ميانگين كل دانشجو محسوب خواهد شد.

تبصره 3 : به ازاء هر 20 واحد دروس پذيرفته شده دانشجو يك نيمسال تحصيلي از حداكثر مدت مجاز وي كاسته مي شود.

 

12) فراغت از تحصيل

 

ماده 64 : دانشجويي كه كليه واحدهاي درسي يكي از دوره هاي كارداني، كارشناسي ناپيوسته و كارشناسي پيوسته را طبق برنامه مصوب و براساس مقررات اين آيين نامه با موفقيت گذرانده باشد، فارغ التحصيل آن دوره شناخته مي شود.

تبصره 1 : تاريخ فراغت از تحصيل، روزي است كه آخرين نمره درسي دانشجو توسط استاد به اداره آموزش دانشكده يا دانشگاه تحويل مي شود.

تبصره 2 : با توجه به تبصره 1 و رعايت دقيق ماده 24 ضرورت دارد، هر دانشگاه در هر نيمسال، زمان خاصي را براي اعلام فراغت از تحصيل دانشجويان تعيين و مقدمات آن را فراهم سازد.

ماده 65 : ميانگين كل نمرات دانشجو در پايان دوره تحصيل، بايد حداقل 12 باشد، تا در رشته تحصيلي خود حسب مورد مدرك كارداني يا كارشناسي دريافت كند. در صورتي كه ميانگين نمرات دانشجو از 12 كمتر باشد، چنانچه از نظر طول تحصيل مانعي نداشته باشد، مي تواند حداكثر تا 20 واحد درسي از درسهايي را كه با نمره كمتر ار 12 قبول شده است در يك نيمسال تحصيلي ( در دوره كارداني) و 2 نيمسال تحصيلي ( در دوره كارشناسي )، مجدداً انتخاب و آن درس را تكرار كند، تا ميانگين كل خود را جبران نمايد. در اين صورت نمرات دروس تكراري بعلاوه بر نمرات قبلي، دركارنامه دانشجو ثبت و در محاسبه ميانگين كل نمرات او محسوب مي شود.

تبصره 1 : دانشجويي كه نتواند يا نخواهد از مقررات مذكور در اين ماده استفاده كند يا علي رغم استفاده از آن نتواند كمبود ميانگين كل نمرات خود راج بران نمايد، در صورتي كه مقطع تحصيلي او كارداني است، از تحصيل محروم و اخراج مي شود و در صورتي كه در مقطع كارشناسي يا كارشناسي ارشد پيوسته باشد، براساس ماده 30 و تبصره آن مي تواند با اخذ مدرك مقطع تحصيلي پايين تر فارغ التحصيل شود.

تبصره 2 : دانشجويان دوره دكتري عمومي داروسازي و كارشناسي ارشد پيوسته ساير رشته ها كه بيش از 135 واحد درسي دوره را با حداقل ميانگين نمرات 12 گذرانده باشند در صورتي كه به دلايلي از تحصيل منع شوند، و يا مايل به ادامه تحصيل نباشند مي توانند حسب درخواست خود با مدرك كارشناسي در رشته داروسازي يا رشته مربوط فارغ التحصيل شوند.

ماده 66 : اين آيين نامه در 12 فصل، 66 ماده و 48 تبصره در جلسات 316 الي 339 شوراي عالي برنامه ريزي مورد بررسي قرار گرفت و سرانجام د رجلسه 339 مورخ 14/2/1376 به تصويب نهايي رسيد و از تاريخ تصويب براي آن دسته از دانشجوياني كه از سال تحصيلي 77 1376 وارد دانشگاه و مؤسسات آموزش عالي مي شوند لازم الاجراست. از اين تاريخ به بعد تمام آيين نامه ها، بخشنامه ها و دستورالعملهاي مغاير با آن براي اين قبيل دانشجويان لغو مي شود.

 

 

ماده واحده در مورد دانشجويان دوره شبانه

 

( مصوب جلسه 347 مورخ 27/7/1376 شوراي عالي برنامه ريزي )

 

تمام موارد آيين نامه آموزشي دوره هاي كارداني و كارشناسي مصوب جلسه 339 ارديبهشت ماه 1376 شوراي عالي برنامه ريزي براي دانشجويان دوره شبانه نيز لازم الاجراست، جز در 4 مورد زير كه به صورت تبصره الحاقي به مواد مربوط در آيين نامه فوق اضافه مي شود.

تبصره الحاقي به ماده 1 : به هنگام نام نويسي، درهر نيمسال تحصيلي، پرداخت شهريه به دو صورت ثابت و متغير، برابر تعرفه هاي مصوب هيأت امناي دانشگاه يا مراجع قانوني، براي دانشجويان شبانه و پيام نور،‌ علاوه بر ساير شرايط، الزامي است.

تبصره الحاقي به ماده 11 : حداقل واحد انتخابي براي دانشجويان شبانه در هر نيمسال تحصيلي، 10 واحد است و در آخرين نيمسال تحصيلي دانشجو از رعايت شرط انتخاب حداقل واحد، معاف است.

تبصره الحاقي به ماده 13: حداكثر مدت مجاز تحصيلي در دوره هاي شبانه، براي دوره هاي كارداني و كارشناسي ناپيوسته ، 5/3 سال و براي دوره هاي كارشناسي پيوسته 7 سال است.

تبصره الحاقي به ماده 33 : دانشجويان دوره شبانه مي توانند در هريك از دوره هاي كارداني و كارشناسي ناپيوسته حداكثر براي 2 نيمسال و در دوره هاي كارشناسي پيوسته حداكثر براي 4 نيمسال، متوالي يا متناوب ، از مرخصي تحصيلي استفاده كنند.

تاريخ اجراي اين ماده واحده، همان تاريخ اجراي آيين نامه مصوب جلسه 339 شوراي عالي برنامه ريزي است، اما براي جلوگيري از بروز مشكلات ناشي از اجراي آيين نامه هاي متفاوت،‌ شوراي آموزشي دانشگاه مي تواند وضعيت دانشجويان خود را با مواد اين آيين نامه تطبيق داده آنها را طبق مقررات جديد فارغ التحصيل نمايد.

+ نوشته شده توسط مسعود سروری در شنبه یازدهم اردیبهشت 1389 و ساعت 19:28 |

آئين نامه آموزشي

 

دوره هاي كارداني و كارشناســــي

 

( مصوب جلسه 339 شوراي عالي برنامه ريزي مورخ ارديبهشت 1376 )

 

 

تعاريف

     در اين آيين نامه تعاريف زير پذيرفته شده است.

1- دانشگاه : به همه دانشگاهها، موسسات آموزش عالي اعم از آموزشي و پژوهشي، روانه و شبانه دولتي و غير دولتي « دانشگاه »‌گفته مي شود.

2- دانشكده : دانشكده واحدي ا زيك دانشگاه است كه در رده خاصي از علوم فعاليت دارد. مانند دانشكده علوم، دانشكده برق، دانشكده الهيات و نظاير آن.

3-گروه آموزشي‌: گروه آموزشي واحدي ا زيك دانشكده يا يك دانشگاه است. كه در يك رشته خاص يا چند رشته متجانس فعاليت دارد. مانند گروه رياضي، گروه معارف اسلامي و نظاير آن.

4- گروه برنامه ريزي: منظور از گروه برنامه ريزي يكي از گروههاي نه گانه شوراي عالي برنامه ريزي است كه در وزارت فرهنگ و آموزش عالي استقرار دارند.

5- گروه آزمايشي : منظور از گروه آزمايشي يكي از گروههاي آزمايشي سازمان سنجش آموزش كشور در امتحانات سراسري دانشگاهها است، كه داوطلبان را بر حسب رشته هاي انتخابي به گروههاي خاص تقسيم مي كند.

6- دوره : منظور از دوره در نظام آموزش عالي، مدت زماني است كه دانشجو وارد دانشگاه شده و در يك رشته خاص تحصيل مي كند و در آن رشته فارغ التحصيل مي شود. مانند دوره كارداني، دوره كارشناسي و .....

 

اين تعاريف كه عموماً به تصويب مراجع ذي ربط رسيده است. مورد تأييد شوراي عالي برنامه ريزي است بنابراين جزو لاينفك اين آيين نامه است و هر نوع تغيير و يا تفسير مفاد آن مجاز نيست.

 

 7 اداره آموزش : منظور از اداره آموزش: يك واحد اداري در يك دانشكده يا دانشگاه است كه همه امور آموزشي مربوط به دانشجويان از قبيل نام نويسي، انتخاب واحد، انجام امتحانات ، جمع آوري نمرات و اعلام نتايج را برعهده دارد.

8 استاد: هر عضو هيأت علمي كه مسئوليت تدريس دروس نظري يا عملي را در دانشگاه برعهده دارد استاد ناميده مي شود.

9 رشته : رشته يكي از شعب فرعي از گروههاي علمي ( علوم پزشكي ، علوم انساني، علوم پايه ، فني و مهندسي ، كشاورزي ، هنر ، تربيت معلم و علمي كاربردي ) است كه از لحاظ موضوع كاملاً مشخص و از ديگر موضوعات متمايز بوده و حداقل به يك كارآيي مشخص مي انجامد. دروس مشترك در دو رشته متفاوت، نبايد از 30 درصد كل واحدها در هر دو رشته تجاوز كند.

10- گرايش : هريك از شعب يك رشته كه ناظر بر يك تخصص باشد، گرايش ناميده مي شود.

اختلاف دروس در دو گرايش ا زيك رشته نبايد از 7 درصد كل واحدهاي رشته كمتر و از 30 درصد كل واحدها بيشتر باشد.

 

شرايط ورود و نام نويسي

 

شرايط ورود

ماده 1 شرايط ورود در دوره هاي كارداني، كارشناسي ( پيوسته و ناپيوسته‌)‌ كارشناسي ارشد پيوسته و دوره هاي دكتري عمومي پزشكي، داروسازي، دندانپزشكي، اعم از دوره هاي روزانه و شبانه به شرح زير است:

1- مجاز بودن به تحصيل از نظر قوانين و مقررات جاري كشور و داشتن شرايط عمومي ورود به آموزش عالي، برابر مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي.

2- داشتن گواهينامه پايان دوره متوسط از داخل يا خارج از كشور، مورد تأييد وزارت آموزش و پرورش ( باتوجه به نظام آموزش متوسطه ) يا برابر آن براي آموزشهاي حوزوي ( مطابق مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي) و يا داشتن گواهينامه دوره كارداني براي ورود به دوره كارشناسي ناپيوسته كه حسب مورد به تأييد وزارت فرهنگ و آموزش عالي يا وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي رسيده باشد.

3- پذيرفته شدن در آزمون ورودي

4- سپردن تعهد خدمت براساس ضوابط و قانون آموزش رايگاه يا پرداخت شهريه مطابق تعرفه و مقرراتي كه از طريق مراجع ذي ربط صادر مي شود.

 

نام نويسي :

 

ماده 2 پذيرفته شدگان آزمون ورودي، موظفند در مهلت هايي كه توسط دانشگاه اعلام مي شود،‌ براي نام نويسي و انتخاب واحد مراجعه نمايند. عدم مراجعه براي نام نويسي در نخستين نيمسال تحصيلي پس از اعلام نتايج آزمون، انصراف از تحصيل تلقي خواهد شد.

ماده 3 دانشجو موظف است در هر نيمسال ، در زماني كه دانشگاه اعلام مي كند، براي ادامه تحصيل و انتخاب واحد به اداره آموزش مراجعه كند. عدم مراجعه دانشجو براي نام نويسي بدون اطلاع و عذر موجه ، در يك نيمسال ، بمنزله انصراف از تحصيل است. در صورت تأخير و با عذر موجه، حق انتخاب واحد و ادامه تحصيل را در آن نيمسال ندارد. ولي آن نيمسال جزو مدت مجاز تحصيل وي محسوب مي شود.

تبصره : دانشجو موظف است عذر موجّه خود را در خودداري از نام نويسي، با دلايل مستند، بطور مكتوب در اولين ماه بعد از آغاز هر نيمسال تحصيلي، به اداره آموزش دانشگاه اطلاع دهد.

 

منع تحصيل همزمان :

 

ماده 4 دانشجو در يك زمان حق نام نويسي و ادامه تحصيل در بيش ا زيك رشته و در هر رشته از يك گرايش در يك يا چند دانشگاه را نخواهد داشت. در صورت تخلف، از ادامه تحصيل در يكي از رشته هاي انتخابي به تشخيص كميسيون بررسي موارد خاص وزارت محروم و سوابق تحصيلي وي باطل اعلام مي شود و دانشجو در اين حال موظف است كليه هزينه هاي مربوط به رشته حذف شده را مطابق تعرفه هاي تعيين شده  به دانشگاه ذي ربط بپردازد.

تبصره : دانشجويان ممتاز (  استعداد هاي درخشان ) ، از شمول اين ماده مستثني هستند.

تعريف دانشجوي ممتاز، و ضوابط اجرايي اين تبصره، توسط شوراي هدايت استعدادهاي درخشان در آموزش عالي تعيين و ابلاغ مي شود.

 

نظام آموزشي

 

تعريف واحد درسي

 

ماده 5 آموزش در تمام دانشگاههاي كشور مبتني بر نظام واحدي است.

در نظام واحدي، ارزش هر درس با تعداد واحدهاي آن درس سنجيده مي شود و قبولي يا عدم قبولي دانشجو در يك درس، به همان درس محدود است.

هر  واحد درس ،‌ مقدار يا ميزان درسي است كه مفاد آن به صورت نظري  17 ساعت، عملي ( يا آزمايشگاه ) 24 ساعت ، كارگاهي ( يا عمليات ميداني ) 51 ساعت، كارآموزي و كارورزي ( يا كار در عرصه ) 68 ساعت، در طول يك نيمسال تحصيلي ( يا دوره تابستاني ) و طبق برنامه مصوب شوراي عالي برنامه ريزي تدريس مي شود . در مورد رشته هايي كه داراي پروژه هستند مدت اجراي پروژه متناسب با واحد آن، توسط استاد مربوطه تعيين مي شود.

 

سالتحصيلي :

 

ماده 6 -  هر سال تحصيلي مركب از دو نيمسال تحصيلي و عنداللزوم يك دوره تابستاني است و هر نيمسال تحصيلي شامل 16 هفته و هر دوره تابستان شامل 6 هفته آموزش است.

تبصره : مدت امتحانات پاياني دوره تابستاني جزو مدت آموزشي محسوب نمي شود.

 

حدود اختيارات دانشگاه در مورد برنامه درسي

 

ماده 7 تمام دانشگاهها موظفند برنامه هاي درسي مصوب شوراي عالي برنامه ريزي را اجرا نمايند.

ترتيب دروس يا رعايت پيش نيازها، روش تدريس، و جا به جا كردن ريز مواد و طرح مطالب جديد در يك درس و انتخاب منابع برعهده دانشگاهها است.

 

دروس انتخابي

 

ماده 8 دانشگاهها مي توانند در هر رشته به تشخيص گروه مربوط تعدادي از دروس مرتبط با رشته را تعيين و به عنوان دروس انتخابي به دانشجويان ارائه دهند. مشروط بر آنكه تعداد واحدها از سقف مجاز در هر رشته تجاوز نكند.

 

ساعات حل تمرين

 

ماده 9 دانشگاهها مي توانند، در صورت لزوم ، به تشخيص گروه آموزشي ، در هر رشته از دوره هاي كارشناسي ، تا 20 ساعت، در دوره هاي كارداني و كارشناسي ناپيوسته تا 10 ساعت به عنوان حل تمرين به ساعات تدريس رشته، در طول دوره بيفزايد.

 

واحدهاي درسي و طول مدت تحصيلي

 

تعداد واحدها

 

ماده 10 تعداد واحدهاي درسي لازم براي گذرانده هر يك از دوره هاي تحصيلي به شرح زير است:

دوره هاي كارداني : بين 68 تا 72 واحد.

دوره هاي كارشناسي پيوسته غير از رشته هاي فني و مهندسي : 130 تا 135 واحد.

دوره هاي كارشناسي پيوسته فني و مهندسي : 130 تا 140 واحد .

دوره هاي كارشناسي ناپيوسته : 67 تا 70 واحد.

دوره هاي كارشناسي ارشد پيوسته : 172 تا 182 واحد.

 

ماده 11 هر دانشجو مي تواند در هر نيمسال تحصيلي حداقل 12 و حداكثر 20 واحد درسي را انتخاب كند.

تبصره 1 : در آخرين نيمسال تحصيلي، دانشجو از رعايت شرط انتخاب حداقل 12 واحد معاف است.

تبصره 2 : در صورتي كه دانشجو براي فراغت از تحصيل تنها يك درس باقيمانه داشته باشد، با نظر دانشگاه و تأييد استاد مربوط ، مي تواند امتحان آن درس را در طول نيمسال از طريق معرفي به استاد بگذراند.

تبصره 3 : اگر دانشجويي در يك نيمسال ميانگين كل نمراتش حداقل 17 باشد  مي تواند با نظر دانشگاه در نيمسال بعد حداكثر تا 24 واحد درسي را انتخاب كند.

تبصره 4 : در مواردي كه دانشجو براي فراغت از تحصيل حداكثر 24 واحد باقي مانده داشته باشد، حتي اگر مشروط باشد، با نظر دانشگاه، مي تواند تمامي واحدهاي باقي مانده را در يك نيمسال انتخاب كند.

تبصره 5 : تعداد واحدهاي انتخابي در دوره تابستاني حداكثر 6 واحد درسي است.

 

دروس پيش نياز:

 

ماده 12 آن دسته از پذيرفته شدگان آزمون سراسري دانشگاهها در دوره هاي كارداني، كارشناسي ارشد پيوسته در همه رشته هاي تحصيلي كه نمره خام امتحان آنها، در آزمون ورودي، در يك يا چند درس ، به تشخيص شوراي آموزشي دانشگاه پذيرنده، از حد نصاب معين كمتر باشد، موظفند حسب نياز رشته دروسي را كه آن دانشگاه تعيين مي كند به عنوان دروس جبراني يا ( پيش نياز دانشگاهي ) علاوه بر دروس مندرج در برنامه مصوب بگذرانند.

تبصره 1 : تعيين نوع دروس ، تعداد واحد، ريز مواد ، نحوه ارائه ، و زمان تدريس دروس پيشنياز دانشگاهي بر عهده شوراي آموزشي دانشگاه پذيرنده است.

تبصره 2 : سازمان سنجش‌ آموزش  كشور ، موظف است پس از اعلام نتايج آزمون ورودي، كارنامه پذيرفته شدگان مشتمل بر نمره خام آنها را در هريك از مواد امتحاني در اختيار دانشگاههاي ذي ربط قرار دهد.

تبصره 3 : ارائه دروس پيشنيار دانشگاهي و چگونگي اجراي آنها در دانشگاهها، از هر حيث ، مانند دروس دانشگاهي و تابع مقررات آموزش عالي است.

 نمره اين دروس در كارنامه دانشجو ثبت و در ميانگين پايان نيمسال و همچنين در ميانگين كل نمرات دانشجو ، محاسبه مي شود و در مشروطي ، قبولي و يا ردي دانشجو نيز تأثير دارد.

تبصره 4 : به حداكثر طول دوره تحصيل دانشجوياني كه حداقل 8 واحد از دروس پيشنياز دانشگاهي را گذرانده باشند، يك نيمسال تحصيلي افزوده مي شود.

 

طول دوره :

 

ماده 13 حداكثر مدت مجاز تحصيل در دوره هاي كارداني و كارشناسي ناپيوسته 3 سال و در دوره هاي كارشناسي پيوسته 6 سال است. در صورتي كه دانشجو نتواند واحدهاي دوره را در حداكثر مدت مجاز تحصيل با موفقيت بگذراند از دانشگاه مربوط اخراج مي شود.

 

4 ) حضور و غياب

 

حضور در جلسات درس

 

ماده 14 حضور دانشجو در تمام جلسات مربوط به هر درس الزامي است و ساعات غيبت دانشجو در هر درس نبايد از 16/3مجموع ساعات آن درس تجاوز كند، در غير اينصورت نمره دانشجو در آن درس صفر محسوب مي شود.

تبصره 1 : در صورتي كه غيبت دانشجو در هر درس بيش از16/3  باشد ولي غيبت او موجه تشخيص داده شود، آن درس حذف مي شود، در اين حال رعايت حد نصاب 12 واحد در طول نيسمال براي وي الزامي نيست. ولي نيمسال مذكور به عنوان يك نيمسال كامل جزو سنوات تحصيلي دانشجو محسوب مي شود.

تبصره 2 : غيبت در جلسات دو هفته اول در هر درس، به دليل حذف و يا اضافه و يا به هر دليل ديگر مجاز نيست و در صورت پيشامد جزوغيبت مجاز دانشجو محسوب مي شود.

 

غيبت در امتحان :

 

ماده 15 غيبت غير موجه در امتحان هر درس به منزله گرفتن نمره صفر در امتحان آن درس است و غيبت موجه در امتحان هر درس موجب حذف آن درس مي گردد.

ماده 16 تشخيص موجه بودن غيبت در جلسات درس و در امتحان برعهده شوراي آموزشي دانشگاه يا كميته منتخب آن شورا است.

 

5 ) حذف و اضافه

 

ماده 17 دانشجو مي تواند در هر نيمسال تحصيلي، فقط در مهلتي كمتر از دو هفته،  پس از شروع نيمسال تحصيلي دو درس ديگر انتخاب يا دو درس انتخابي خود را حذف و يا دو درس انتخابي خود را با دو درس ديگر جا به جا نمايد. مشروط برآنكه تعداد واحدهاي انتخابي وي از حد مقرر تجاوز نكند.

ماده 18 در صورت اضطرار، دانشجو مي تواند تا 5 هفته به پايان نيمسال تحصيلي مانده، فقط يكي از درسهاي نظري خود را با تأئيد گروه آموزشي حذف كند. مشروط بر آنكه اولاً غيبت دانشجو در آن درس بيش از مجموع ساعات آن درس نباشد و ثانياً تعداد واحدهاي باقيمانده وي از 12 واحد كمتر نشود.

ماده 19 حذف كليه درسهاي اخذ شده، در يك نيمسال، تنها در صورتي مجاز است كه بنا به تشخيص شوراي آموزشي دانشگاه، دانشجو قادر به ادامه تحصيل در آن نيمسال نباشد. در اين صورت نيمسال مزبور جزو حداكثر مجاز تحصيل دانشجو محسوب خواهد شد.

 

6) ارزيابي پيشرفت تحصيلي دانشجو

 

معيارهاي ارزيابي:

 

ماده 20 : ارزيابي پيشرفت دانشجو در هر درس براساس ميزان و فعاليت در كلاس، انجام تكاليف درسي و نتايج امتحانات بين نيمسال صورت مي گيرد و استاد هر درس مرجع ارزيابي دانشجو در آن درس است.

تبصره 21 : برگزاري امتحان پايان نيمسال براي هر درس الزامي است.

ماده 21 معيار ارزيابي پيشرفت تحصيلي دانشجو نمره درس است و نمرات دانشجو در هر درس به صورت عددي بين صفر تا بيست تعيين مي شود.

ماده 22 حداقل نمره قبولي در هر درس 10 است. دانشجويي كه در هريك از دروس الزامي مردود شود. در اولين فرصت، ملزم به تكرار آن است. با اين حال نمرات كليه دروس اعم از قبولي و ردي در كارنامه دانشجو و در محاسبه ميانگين منظور مي شود.

تبصره : اگر دانشجويي در يك درس اختياري مردود شد، به جاي آن درس مي تواند از حدول دروس انتخابي در برنامه مصوب، درس ديگري را انتخاب كند.

 

درس ناتمام

ماده 23 : در موارد استثنايي، نمره تمرين دبيري ، كارآموزي و كارورزي ، عمليات صحرايي، كار در عرصه و دروسي كه برنامه آموزشي مصوب، توأم با پروژه  ارائه مي شود، در صورتي كه به تشخيص استاد و تأئيد گروه آموزشي مربوط ، تكميل آنها در طول يك نيمسال تحصيلي ميسر نباشد، ناتمام تلقي مي گردد. نمره ناتمام بايد حداكثر تا پايان نيمسال بعد به نمره قطعي تبديل گردد.

 

اعلام نمرات

 

ماده 24 - استاد موظف است گزارش نمره نهايي هر درس را حداكثر ظرف 10 روز پس از برگزاري امتحان آن درس به اداره آموزش دانشكده يا واحد مربوط تسليم نمايد.

ماده 25 اداره آموزش هر دانشكده يا واحد ذي ربط در هر دانشگاه موظف است نمرات دانشجويان را حداكثر تا دو هفته پس از برگزاري آخرين امتحان هر نيمسال و بعد از رسيدگي به اعتراضات دانشجويان و رفع اشتباهات احتمالي، به آموزش كل دانشگاه تسليم نمايد.

تبصره‌ : نمره پس از اعلام به آموزش كل دانشگاه غير قابل تغيير است.

 

ميانگين نمرات

 

ماده 26 در پايان هر نيمسال تحصيلي،‌ ميانگين نمرات دانشجو در آن نيمسال و ميانگين كل نمرات او تا پايان آن نيمسال و در پايان دوره تحصيلي، ميانگين كل نمرات دانشجو،‌ محاسبه و در كارنامه وي ثبت مي شود.

تبصره 1 : براي محاسبه ميانگين نمرات، تعداد واحدهاي هر درس در نمره آن درس ضرب مي شود و مجموع حاصل ضربها در تمام دروسي كه دانشجو براي آنها نمره گرفته است‌ ( اعم از ردي يا قبولي ) بر تعداد كل واحدهاي اخذ شده تقسيم مي شود.

تبصره 2 : دوره تابستاني ،‌ به عنوان نيمسال تحصيلي محسوب نمي شود، دروسي كه دانشجو در دوره تابستاني مي گذراند، تنها در محاسبه ميانگين كل دانشجو محسوب مي شود. به همين نحو نمرات دانشجو ، در نيمسالي كه الزاماً كمتر از 12 واحد انتخاب مي كند، و كسر بودن واحدها خارج از اراده او است نيز مانند دروس تابستاني در ميانگين كل  او محاسبه مي شود، ولي آن نيمسال جزو حداكثر مدت مجاز تحصيل دانشجو محسوب خواهد شد.

 

نام نويسي مشروط

 

ماده 27 ميانگين نمرات دانشجو در هيچ نيمسال تحصيلي نبايد كمتر از 12 باشد، در غير اينصورت ، نام نويسي دانشجو در نيمسال بعد، به صورت مشروط خواهد بود.

تبصره : هر دانشگاه موظف است موضوع مشروط بودن دانشجو را هر بار به وي، كتباً اطلاع دهد. و يك نسخه از آن را د پرونده دانشجو ضبط نمايد. با اين وصف قصور در اخطار به ويا ز طرف دانشگاه و يا اظهار بي اطلاعي دانشجو از اين امر،  مانعي در اجراي مقررات نخواهد بود.

ماده 28 دانشجويي كه به صورت مشروط نام نويسي مي كند، جز در آخرين نيمسال تحصيلي حق انتخاب بيش از 14 واحد درسي در آن نيمسال را ندارد.

 

اخراج دانشجوي مشروط

 

ماده 29 در صورتي كه ميانگين نمرات دانشجو در دوره هاي كارشناسي و كارشناسي ارشد پيوسته در سه نيمسال متوالي يا 4 نيمسال متناوب و در دوره هاي كارداني و كارشناسي ناپيوسته در دو نيمسال تحصيلي،‌ اعم از متوالي يا متناوب، كمتر از 12 باشد در هر مرحله اي كه باشد، از ادامه تحصيل محروم مي شود.

ماده 30 دانشجويي كه به لحاظ مشروط شدن بيش از حد، از ادامه تحصيل در دوره كارشناسي محروم مي شود، در صورتي كه واحدهاي مقطع پايين تر رشته مربوط را تا سقف مجاز، با موفقيت گذرانده باشد و ميانگين كل او در اين واحدها كمتر از 12 نباشد، مي تواند با رعايت ساير ضوابط مربوط، مدرك مرسوم مقطع   پايين تر را در آن رشته دريافت كند.

تبصره : در صورتي كه رشته تحصيلي دانشجو در مقطع پايين تر وجود نداشته باشد و آن رشته فاقد برنامه مصوب باشد، دانشجو مي توان دبا نظر گروه آموزشي مربوط، به يكي از رشته هاي موجود نزديك به رشته تحصيلي خود، در مقطع پايين تر، در آن دانشگاه يا دانشگاه ديگر ، تغيير رشته دهد و پس از تطبيق واحدها با رشته جديد و گذراندن واحدهاي كمبود، در آن مقطع فارغ التحصيل شود. بديهي است كه تطبيق واحدها و تعيين دروس كمبود ، بر عهده گروه آموزشي دانشگاه پذيرنده است.

ماده 31 دانشجويي كه به دليل مشروط شدن بيش از حد، از ادامه تحصيل محروم مي شود، در صورت انجام يا لغو تعهداتي كه در دوران تحصيل سپرده است، مي تواند براي تحصيل مجدد، در آزمون سراسري شركت كند، و در صورت قبولي در رشته مورد علاقه خود ادامه تحصيل دهد.

دانشگاه پذيرنده مي تواند، واحدهائي را كه دانشجو در رشته قبلي گذرانده است، با برنامه رشته جديد تطبيق داده و طبق ضوابط اين آيين نامه بعضي يا تمام آن را بپذيرد.

 ادامه دارد... .

+ نوشته شده توسط مسعود سروری در شنبه یازدهم اردیبهشت 1389 و ساعت 19:25 |

معمای آلبرت انیشتن در قرن نوزدهم میلادی : آیا شما باهوش هستید؟


آیا شما در زمره دو درصد افراد باهوش در دنیا هستید؟ پس مساله زیر را حل کنید و دریابید در میانه افراده باهوش جهان قرار دارید یا خیر! هیچگونه کلک و حقه ای در این مساله وجود ندارد، و تنها منطق محض می تواند شما را به جواب برساند. (موفق باشید):

۱) در خیابانی، پنج خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.

۲) در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند.

۳) این پنج صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند، سیگار متفاوت می کشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند. سئوال: کدامیک از آنها در خانه، ماهی نگه می دارد؟

راهنمایی:
۱) مرد انگلیسی در خانه قرمز زندگی می کند.
۲) مرد سوئدی، یک سگ دارد.
۳) مرد دانمارکی چای می نوشد.
۴) خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد.
۵) صاحبخانه خانه سبز، قهوه می نوشد.
۶) شخصی که سیگار Pall Mall می کشد پرنده پرورش می دهد.
۷) صاحب خانه زرد، سیگار Dunhill می کشد.
۸) مردی که در خانه وسطی زندگی میکند، شیر می نوشد.
۹) مرد نروژی، در اولین خانه زندگی می کند.
۱۰) مردی که سیگار Blends می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند.
۱۱) مردی که اسب نگهداری می کند، کنار مردی که سیگار Dunhill می کشد زندگی می کند.
۱۲) مردی که سیگار Blue Master می کشد، آب میوه می نوشد.
۱۳) مرد آلمانی سیگار Prince می کشد
۱۴) مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند
۱۵) مردی که سیگار Blends می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد .آلبرت انیشتن این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت، به گفته وی ۹۸% از مردم جهان نمی توانند این معما را حل کنند! شماچطور؟؟؟من مطمئن هستم که شما می توانید. امتحان کنید.

راهنمای حل معما

شماره خانه ها: 1، 2، 3، 4، 5

رنگ: زرد، آبي، قرمز، سفيد، سبز
مليت: نروژي، دانماركي، انگليسي، سوئدي، آلماني
نوشيدني: آب، چاي، شير، آبجو، قهوه
سيگار: دانهيل، بلندز، مال پال، بلومستر، پرينس
حيوان: گربه، اسب، پرنده، سگ، ماهي

بنابراين مرد آلماني در خانه ماهي نگه ميدارد.

+ نوشته شده توسط مسعود سروری در سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389 و ساعت 17:33 |

ادعا نمي‌كنم كه رويدادها را مهار كرده‌ام، بلكه با افسوس بي‌پايان، مي‌گويم كه رويدادها مرا مهار كرده‌اند.((آبراهام لينكلن))

سنت در هنر به منزله ي كتاب الفبا است، اما جز اين ارزشي ندارد.((اونوره دو بالزاك))

اگر كسي در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفشر را بدبخت كرده است.((محمد حجازي))

دردناكي عشق از همان زماني آغاز مي شود كه اميد و چشم داشت آغاز مي شود.((لئو بوسكاليا))

بدون وجود وجود فرمانده ي شايسته و سزاوار، عيچ عمل نظامي، هيچ حيات ملي و هيچ زندگاني اجتماعي وجود ندارد و نمي تواند وجود داشته باشد.((آندره موروا))

وقتي چيزي به كسي مي دهي، شايد ارزش چنداني نداشته باشد، اما همين هديه كردن و بخشيدن، بي نهايت رضايت بخش است.((اشو))

بگذاريد نيروهاي مثبت تاييد ديگران، چاشني زندگي‌تان باشد، ولي غذاي بنيادي زندگي خود را خودتان نپزيد.((استيو چندلر))

شور و هيجان شما ناشي از هدفهاي زندگي تان است.((آنتوني رابينز))

وقتي شاهد رقص باشم با رقص همراه مي شوم.((فرناندو پسوا))

آزمندي، ريشه ي همه ي بديها است.((فلورانس اسكاول شين))

زندگي بر آن است تا به انديشه هاي ما پاسخ شايسته اي بدهد و اميد و آرزوهاي ما را برآورده سازد.((ريچارد ديويس))

كسي كه در بيرون از خانه خود را عاقلتر از محيط خانه نشان دهد، احمقي بيش نيست.((مثل آلماني))

اگه بايد بشه، به دست من بايد بشه.((مثل))

همان دريافت مي‌كني كه مي‌بخشي، همان مي‌يابي كه چشم‌داشت آن را داري.((لئوبوسكاليا))

هدف روح در دل نهفته است و از نماهاي بيروني نمي‌توان درباره‌اش داوري كرد.((جبران خليل جبران))

ارتقاء (بهسازي) سبك، بهسازي انديشه هاست و جز اين هيچ نيست! آنكه بي درنگ به اين امر اقرار نكند، هيچگاه از آن مجاب [ = پاسخ داده شده ] نخواهد شد.((نيچه))

انسان به درستي همان مي شود كه به آن مي انديشد.((فلورانس نايتينگل))

آن اندازه كه ما خود را فريب مي دهيم و گمراه مي كنيم، هيچ دشمني نمي تواند.((محمد حجازي))

من از تعطيلات متنفرم؛ اگر شما مي توانيد ساختمانهايي را بسازيد، چرا بايد در كنار دريا بنشينيد؟((فيليپ جانسون))

وقتي كسي خردمند باشد، از زيستن و آموختن ابايي ندارد.((سوفوكل))

+ نوشته شده توسط مسعود سروری در سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389 و ساعت 17:20 |
شهید دکتر علی شریعتی

تصویر شهید دکتر علی شریعتی  مربوط به سالهای 1351 - 1352 

 

۱.مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن.

۲.دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند.

۳.ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

۴.عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است.

۵.اگر پیاده هم شده است سفر کن ، در ماندن می پوسی.

۶.خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند.

۷.قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد. 

8.هر کسی را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش می کنند ، هست.

9.استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن ، دین من است.
+ نوشته شده توسط مسعود سروری در سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389 و ساعت 17:15 |

ابتدا بهتر است در باره نام وبلاگ آشنا شویم

عوالم هستی


در دائرة المعارف فارسی درباره اقسام عالم و تعاریف آن‏ها آمده است: عالم، کلمه عربی به معنی جهان، یعنی تمام موجودات "ماسوی اللَّه (به جز ذات خدا)" و در نزد کسانی که قائل به وجود خدا نیستند، یعنی مجموع موجودات.بعضی از قدما عالم را عبارت از مجموع موجودات جسمانی می دانستند، و تعریف آن را طبق نظریه بطلمیوسی چنین می گفتند: "آن چه سطح بیرون فلک اعلی( فلک الافلاک) آن را در بر گرفته است". آن چه در درون سطح بیرونی فلک اعلی است، نیز به عقیده ایشان بر دو قسم بود: عالم علوی یا جهان بالا؛ و عالم سفلی؛ یا جهان زیرین. عالم علوی شامل افلاک و ستارگان است؛ که از اثیر تشکیل یافته‏اند، و عالم سفلی شامل اجسام عنصری یا عناصر چهارگانه (آب، آتش؛ خاک و باد) می باشد. عالم سفلی یاعالم عناصر را عالم کون و فساد (یعنی جهان پیدایش و تباهی) می خواندن، زیرا معتقد بودند که عالم علوی که عالم افلاک و ستارگان است، و از جسم اثیری تشکیل یافته، تباهی بردار نیست، و پیدایش و تباهی، خاصّ عالم عناصر است.اما معتقدان به وجود عالمی غیر از عالم جسمانی به طور کلی به دو عالم قائل بودند: عالم روحانی و عالم جسمانی. علمای اسلام و مفسیران و متکلمان بر این دو عالم نام هایی نهاده‏اند که از قرآن مجید اقتباس شده است؛ مثل عالم خلق (یعنی عالم جسمانی) و عالم امر (یعنی عالم غیر جسمانی)؛ یا عالم شهادت (عالمی که به حس در می آید یعنی عالم محسوسات یا اجسام)؛ و عالم غیب (عالمی که از حواس انسانی پینهان است و به حس در نمیآید؛ یعنی عالم غیر جمسانی). اسامی دیگری نیز به این دو عالم داده شده است، از قبیل عالم ملک و عالم ملکوت؛ عالم تکوین و جهان ازل؛ جهان طبع و جهان خرد (عالم طبیعت و عالم عقل)؛ و جهان جزئی و جهان کلّی.بابا افضل پس از ذکر نام‏های مذکور می گوید: "تمام این الفاظ را یک معنی است، و آن این که دو جهان هست؛ یکی حقیقت و دیگری مثال؛ حقیقت اصل است و مثال فرع؛ حقیقت جهان کلی است و مثال جهان جزئی و موجودات جهان عالم جزئی (جسمانی) دارای مقدار و اندازه است، و موجودات جهان کلی بی کمیت و اندازه است؛ موجودات جهان جسمانی در نفس خود مرده‏اند، و حیات ایشان به عالم حقیقت یا عالم عقل است، و جهان جسمانی سایه و حکایت جهان روحانی است". شیخ اشراق شمار عوالم را چهار می داند:1- عالم عقول و ملائکه و مقربان، که به اصطلاح او عالم انوار قاهره است؛2- عالم نفوس، که عالم انوار مدبره دانسته است؛3- عالم برزخیان، که عالم حس و عبارت است از عالم افلاک و ستارگان و عالم عناصر؛4- عالم مثال و خیال که به اصطلاح او، عالم صور معلقة ظلمانیه و مستنیره است؛ و ارواح اشقیا و سعدا. هر دو در آن عالم است.برای عالم غیب، تحت تأثیر حکمت نو افلاطونی و مکتب تصوف، تقسیماتی قائل شده‏اند، از قبیل عالم ملکوت و عالم جبروت، که عالم ملکوت عالم حقایق و عقول و ارواح است، و عالم جبروت به عقیده بعضی عالم برزخ (یعنی عالم متوسط میان جسمانیات و روحانیات) است، و عالم مثال نیز خوانده می شود. بعضی عالم جبروت را عالم اسما و صفات دانسته‏اند. غزالی لوح محفوظ را از عالم ملکوت می داند، و بعدالرزاق کاشانی آن را از عالم جبروت. ملاصدرا مجموع عوامل را سه می داند: عالم عقل، عالم خیال، و عالم حس.قیصری در مقدمه شرح فصوص الحکم شمار عوالم را پنج می داند: عالم اعیان ثابته، عالم ملک، عالم عقول و نفوس مجرده، عالم مثال، و عالم انسانی (که جامعه جمیع عوالم است). در نظر صوفیه، مجموع موجودات، عالم کبیر خوانده می شود، و انسان که مظهر و جامعه جمیع عوالم است، عالم صغیر.عالم لاهوت (مشتق از الاه، یعنی عالم الاهی)، که حلاج آن را بیشتر ذکر کرده است، تقریباً معادل عالم غیب است، و در برابر آن عالم ناسوت (مشتق از ناس، یعنی عالم انسانی) است، که معادل عالم شهادة می باشد".(1) در لغت نامه دهخدا آمده است: "عالم طبیعت و اجسام و جسمانیات و زمان و زمانیات را عالم ناسوت می نامند و عالم خلق، عالم شهادت، جهان ماده، جهان نمود... عالم ناسوت، مقابل عالم جبروت و عالم لاهوت و عالم ملکوت...".(2)، "ناسوت - اصطلاح فلسفی) عالم اجسام و جسمانیات و زمان و زمانیات را ناسوت می نامند و عالم ملک و شهادت هم گویند".(3)"عالم ذر"در قرآن سخن از پیمانی می آورد که به طور سربسته از فرزندان آدم گرفته شدهک امّا این که این پیمان چگونه بوده، توضیحی درباره جزئیات آن در متن ایه نیامده، وی مفسران به اتکای روایاتی که در ذیل آیه آمده، نظریاتی دارند که روشن ترینش این است: منظور از عالم و پیمان ذر، عالم استعدادها و پیمان فطرت و تکوین و آفرینش است، به این ترتیب که به هنگام خروج فرزندان آدم به صورت "نطفه" از صلب پدران به رَحِم مادران که در آن هنگام ذراتی بیش نیستند، خداوند استعداد و آمادگی برای حقیقت توحید به آن‏ها داده است، هم در نهاد و فطرتشان این سرّ الهی به صورت یک حسن درون ذاتی به ودیعه گذارده شده است و هم در عقل و خردشان به صورت یک حقیقت خود آگاه. بنابراین همه افراد بشر دارای روح توحیدند و سؤالی که خداوند از آن‏ها کرده، به زبان تکوین و آفرینش است و پاسخی که آن‏ها داده‏اند، نیز به همین زبان است.(4) برای تأیید این مدّعا می توانیم از نهج البلاغه خطبه اوّل استمداد بگیریم که می فرماید: "پیامبران را خداوند فرستاد برای این که از مردم پیمان‏ها فطری را مطالبه کنند و از آنان بخواهند به تعهدات و پیمان‏های فطری عمل کنند". هر مولودی بر فطرت توحیدی استوار است. این همان عالم ذر است که در السنه و افواه جاری است.پی نوشت‏ها: 1. غلام حسین مصاحب، دائرة المعارف فارسی، ج 2، ص 1653.2. لغت نامه دهخدا، ج 13، ص 19576.3. جعفر سجادی، فرهنگ معارف اسلامی، ج 4، ص 428.4. تفسیر نمونه، ج 7، ص 5.

+ نوشته شده توسط مسعود سروری در سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389 و ساعت 17:2 |